تبليغاتX

کانون فرهنگی هنری نورالمهدی (عج) مهدیشهر کانون فرهنگی هنری نورالمهدی (عج) مهدیشهر




پست ثابت  

 

برای دانلود فونت های سایت اینجا کلیک کنید

 

لطفا از ارسال نظرات به ایمیل نویسندگان خودداری نمایید 

آدرس دیگر سایت : http://www.noralmahdy.vov.ir/ 

این پست ثابت است . برای مشاهده ی مطالب جدید به پایین مراجعه کنید . 

نوشته شده توسط : | جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 | 13:58 | لينک ثابت | موضوع: اخبار |

دانش نامه ی غدیر  

امامت در حديث غدير

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از فراغت از انجام مناسك حج در بازگشت از حجة الوداع،هنگامى كه به غدير خم رسيدند بر اساس فرمان خداوند و نزول آيه‏يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك (1) :اى پيامبر آنچه را كه بسويت از جانب پروردگارت نازل شده است تبليغ نما،مسلمانان را فرمان دادند تا متوقف شوند.در آن موقعيت كه هوا بسيار گرم بود و براى مسلمانان كه با آن حضرت حج بجا آورده بودند و براى بازگشت به محل خويش شتاب زده بودند اين سؤال مطرح بود كه چه حادثه‏يى باعث شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مسلمانان را متوقف سازد؟

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آنجا خطبه‏اى خواندند و از مسلمانان سؤال كردند (2) :الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟(يا الست اولى بكم من انفسكم؟)آيا من از مؤمنان نسبت به خود آنان اولى نيستم؟(يا آيا من از خود شما به شما سزاوارتر نيستم؟)همه گفتند:چرا يا رسول الله.فرمود:«من كنت مولاه فعلى مولاه»كسى كه من مولاى او هستم(اولى بنفس و صاحب اختيار او مى‏باشم)على نيز چنين است سپس دعا فرمود:خداوندا دوست بدار هر كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه على را دشمن بدارد و يارى كن هر كه على را يارى كند و واگذار هر كس على را واگذارد (3) ،و آيه:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا:امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد در آنجا نازل گرديد (4) .

مسلمانان با على عليه السلام بيعت كردند و اين مقام و منصب جديد را به آن حضرت تهنيت و تبريك گفتند و عمر بن الخطاب از اول كسانى بود كه به آن بزرگوار تهنيت و تبريك گفت (5) .

در بسيارى از طرق حديث غدير اين مضامين هم آمده كه من در آينده نزديكى از ميان شما رخت بر مى‏بندم،ولى دو عنصر گرانقدر در ميان شما مى‏گذارم:يكى قرآن و ديگر عترتم كه اهل بيت من مى‏باشند.تا آن هنگام كه به آن دو تمسك نمائيد گمراه نخواهيد شد.آن دو از يكديگر جدا نمى‏شوند تا(روز قيامت كه)در كنار حوض بر من وارد شوند (6) .

اعتبار حديث غدير

حديث غدير از نظر سند قابل مناقشه نيست و از احاديث متواتر است،بلكه داراى تواترى در حد بالا است به گونه‏يى كه متجاوز از 100 تن از صحابه آن را روايت كرده‏اند.علامه امينى در جلد اول كتاب ارزشمند«الغدير»110 تن از صحابه را نام برده (7) و مدارك و منابع آن را از اهل سنت آورده است و 84 تن از تابعين (8) و 360 تن از علماء و راويانى كه طى قرنها اين حديث را روايت كردند نيز در همان كتاب ذكر كرده است (9) و دانشمندانى طرق حديث غدير را در كتابهاى مستقلى آورده‏اند از جمله طبرى (10) و ابن عقده (11) كه هر كدام كتاب مستقلى در اين زمينه تأليف كردند.مؤلف كتاب ينابيع المودة نقل مى‏كند از امام الحرمين ابى المعالى جوينى استاد غزالى كه مى‏گويد:در يك مغازه صحافى كتابى در دست صحافى بود كه روى آن نوشته بود المجلد الثامن و العشرون فى طرق حديث الغدير و يتلوه المجلد التاسع و العشرون يعنى جلد 28 در طرق حديث غدير و بدنبال آن جلد 29 خواهد آمد (12) .

بنابراين اين حديث قطعى‏ترين حديث يا از قطعى‏ترين احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شمار مى‏آيد.

دلالت حديث نيز بر امامت على عليه السلام روشن مى‏باشد زيرا كلمه مولى چه از نظر معناى وضعى انحصارا بمعنى اولى باشد يا اولى يكى از معانى آن باشد كه در جاى خود مفصل بحث شده است (13) در اين حديث شريف مولى قطعا به معنى اولى است(كسى كه از هر جهت اولى به تصرف در امور انسان است).اين مطلب با توجه به قرائن بسيار واضح و روشن است كه قسمتى از آن قرائن يادآورى مى‏شود:

قرينه اول:قبل از جمله:«من كنت مولاه فعلى مولاه»پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از مسلمانان اعتراف گرفتند كه:«الست اولى بكم من انفسكم؟» (14) آيا من از خود شما به شما اولى و سزاوارتر نيستم؟قالوا:بلى گفتند:چرا.اين مضمون كه در جمله«الست اولى بكم»نسبت به آن اعتراف گرفته شده است همان است كه در آيه كريمه:النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم (15) پيامبر از مؤمنان به خود آنان اولى(و سزاوارتر)است وجود دارد.در اين جمله ولايت و سرپرستى و صاحب اختيارى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم بنحو گسترده‏يى بيان شده است زيرا اولويت و سزاوارتر بودن كسى از خود انسان بطور مطلق معنايش اين است كه هر گونه تصرفى كه خود انسان در مورد خودش مى‏تواند انجام دهد و هر فعلى كه صلاحيت دارد كه متعلق اين اولويت در مورد خود انسان باشد جمله مذكور آن را براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بطور مطلق ثابت مى‏كند.

مفسران (16) از اين جمله آيه كريمه استفاده كردند كه انسان بايد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از خودش بيشتر دوست بدارد و حكم آن حضرت را از اراده و خواست خود در وجود خويش نافذتر بداند.پس از اين كه آن حضرت اين اعتراف را از مسلمانان مى‏گيرد،مى‏فرمايد:من كنت مولاه فعلى مولاه،در اين جمله همان اولويت را كه از آيه مذكور استفاده شد براى على عليه السلام نيز قرار مى‏دهد و نمى‏تواند در اين جمله مولى به معناى ديگر غير از اولى باشد كه در اين صورت انسجام و تناسب دو جمله قطعات بهم خواهد خورد.با اين وصف دلالت اين جمله بر اين كه آن حضرت مانند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از هر مؤمنى به خود او اولى و سزاوارتر است ثابت و واضح است.

اشكال فخر رازى و پاسخ آن

يادآورى اين نكته لازم است كه فخر رازى اشكالى ذكر كرده كه مولى به معنى اولى نمى‏تواند باشد زيرا اولى افعل تفضيل است و با من بكار مى‏رود.مثلا گفته مى‏شود زيد اولى من عمرو،ولى در مورد مولى آوردن من پس از آن صحيح نيست و گفته نمى‏شود زيد مولى من عمرو.

اين اشكال از ناحيه خود علماى اهل سنت پاسخ داده شده است.به شرح مقاصد تفتازانى (17) مراجعه شود.بيان تفتازانى اين است كه اگر مولى وصف و به معنى اولى باشد اشكال مذكور وارد است ولى مولى اسم و به معناى اولى است مانند اسماء افعال كه معانى آنها فعل مى‏باشند و اصطلاحا آنها را اسماء افعال مى‏گويند با اين وصف،ديگر جايى براى آن اشكال باقى نمى‏ماند .

قرينه دوم:آن حضرت پس از جمله مذكور دعا كردند و فرمودند:اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (كه اين جمله به طرق متعدد و با سند صحيح روايت شده است) (18) :

خدايا دوست بدار هر كه او را(على را)دوست بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد و يارى كن هر كه او را يارى كند و واگذار هر كه او را واگذارد.

اگر على عليه السلام به عنوان يك مؤمن درباره‏اش اين دعا مطرح است و ويژگى خاصى مانند ولايت و سرپرستى براى وى مطرح نيست چه معنى دارد كه درباره محبت او تأكيد كنند به گونه‏يى كه دوستى و دشمنى او دوستى و دشمنى خداوند را در پى داشته باشد.وانگهى اين چيزى است كه از دين واضح و روشن است كه هر مؤمنى را بايد دوست داشت و از دشمنى وى بر حذر بود و اگر آن حضرت داراى ويژگى خاصى است آن ويژگى چيزى جز امامت و رهبرى نمى‏تواند باشد .علاوه مسئله يارى كردن و دست از يارى برداشتن براى يك مسلمان معمولى مطرح نيست،معلوم است كه على عليه السلام در سمتى و منصبى قرار گرفته است كه مسلمانان بايد وى را دوست بدارند و او را يارى كنند و تنها در اين صورت است كه دوستى او دوستى خدا و دشمنى او دشمنى خدا و يارى وى يارى خدا و خذلان وى خذلان خدا را بدنبال خواهد داشت.

با اين توضيح پاسخ از،اشكال ديگر اهل سنت نيز روشن مى‏شود كه جمله«اللهم و ال من والاه»را قرينه گرفته‏اند كه مولى به معنى دوست است در حالى كه قرينه بودن اين جمله براى زعامت و سرپرستى آن حضرت روشن‏تر است.

قرينه سوم:آن جمعيت سنگين كه تا حدود 120 هزار نفر (19) در كتابها ذكر شده و در صحنه غدير حضور داشتند،چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنان را در آن صحراى گرم و سوزان متوقف مى‏سازد و اين شرايط ويژه را فراهم مى‏آورد و تنها اين مطلب را متذكر مى‏شود كه اى مسلمانان هر كه من دوست و يا ناصر و ياور او هستم على دوست و ناصر او است!آيا اين با حكمت آن حضرت سازگار است و آيا عقل چنين چيزى را تجويز مى‏كند؟!!

يادآورى اين نكته لازم است كه در برخى از كتب اهل سنت آمده كه اين جمله را پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بخاطر آن فرمودند كه برخى از مسلمانان در سفرى كه با على عليه السلام بودند از آن حضرت ناراحتى پيدا كرده بودند به گونه‏يى كه به خود آن حضرت درباره او شكايت كردند.پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين وضعيت را بخاطر آن مطلب بوجود آوردند كه مسلمانان درباره على عليه السلام بدبين و ناراحت نباشند.

پاسخ اين مطلب روشن است،زيرا:

اولا:ناراحتى چند نفر كه در قضيه‏يى از على عليه السلام ناراحت شدند دليل نمى‏شود كه آن حضرت آن جمعيت سنگين را بخاطر آن چند نفر متوقف سازند.

ثانيا:حضرت درباره آن مسئله شخصى هيچ تعرضى در آن صحنه ننمودند و اگر اين اجتماع تنها در آن رابطه بود شايسته بود آن مسئله را در آنجا مطرح فرمايند.

ثالثا:به فرض اين كه آن مسئله هم در كار باشد،انگيزه اين اجتماع انگيزه خاصى بود كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن را يادآور شدند و آن امامت على عليه السلام بود و قرينيت قرائن و صراحت آنها به گونه‏يى است كه آن مطلب بر فرض وجود آن به هيچ وجه مضر نيست،اگر مؤكد امامت آن حضرت نباشد.و همگان از اين بيانات دريافتند كه على عليه السلام شخصيت عادى و معمولى نيست،بلكه او يك رهبر است و مى‏بايست در رفتار و عملكرد و سلوكشان با وى اين مطلب را در نظر داشته باشند.

قرينه چهارم:فهم معناى امامت و رهبرى از جمله مذكور و برداشت آن توسط حاضران و غير آنان بود تا آنجا كه اين برداشت در اشعار و ادبيات طى قرنها آمده و در كتابها ذكر شده است .علامه امينى كتاب الغدير را بر اساس همين محور تأليف كرده است،يعنى اشعار شعرايى كه درباره غدير شعر گفته‏اند و مسئله امامت و رهبرى على عليه السلام را در اشعار خويش آورده‏اند در رأس آنان خود على عليه السلام و پس از آن حضرت،حسان بن ثابت و عمرو بن عاص و قيس بن سعد بن عباده و ديگر شاعران كه در طول قرنها اين معنى را از جمله مذكور استفاده كرده‏اند (20) مطرح كرده است.

قرينه پنجم:تبريك و تهنيت از ناحيه مسلمانان چه اينكه اگر آن حضرت منصب و سمت جديدى پيدا نكرده بود و تنها تاكيد و يادآورى لزوم محبت و نصرت آن حضرت مطرح بود اين مطلب شايسته تبريك و تهنيت نبود.

قرينه ششم:در عبارت تهنيت عمر بن الخطاب (21) ذكر شده است:«اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة»تو مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنين گرديدى و اين حاكى است از منصبى كه آن حضرت قبلا نداشته و بعد آنرا پيدا كرده است.

قرينه هفتم:حديث ثقلين در بسيارى از طرق همراه حديث غدير است چنانكه گفته شد و اين حديث به وضوح تمسك به اهل بيت و على عليه السلام را بطور مطلق بر مردم لازم مى‏سازد و اهل بيت را ملازم با قرآن يادآور مى‏شود و اين با زعامت و رهبرى مناسبت دارد.

پى‏نوشتها:

1) كتاب الولاية في طرق حديث الغدير للطبرى(الغدير،ج 1،ص 215 نقلا عن ضياء العالمين)،الدر المنثور:3/117 دار الفكر،اسباب النزول:ص 135 انتشارات الشريف الرضى.تاريخ مدينة دمشق :ج 42 ص 237 دار الفكر بيروت.

2) مجمع الزوائد:ج 9 ص 129،130،131،134 دار الفكر،تاريخ مدينة دمشق:ج 42 ص 205 234 دار الفكر،بيروت.

3) مجمع الزوائد:ج 9،ص 130،تاريخ مدينة دمشق:ج 42 ص 207،208،210،212،219،230،دار الفكر،بيروت .البداية و النهاية:ج 5 ص 185 و ج 7 ص 360 دار الكتب العلمية.

4) تاريخ بغداد:ج 8،ص 290،دار الفكر.

5) تاريخ بغداد:ج 8،ص 290،دار الفكر.

6) مجمع الزوائد:ج 9،ص 258 و 259 دار الفكر،تاريخ دمشق:ج 42 ص 219 دار الفكر،البداية و النهاية:ج 5،ص 184 دار الكتب العلمية.

7) الغدير:ج 1،ص 60 دار الكتاب العربى بيروت.

8) الغدير:ج 1،ص 72 دار الكتاب العربى بيروت.

9) الغدير:ج 1،ص 151 دار الكتاب العربى بيروت.

10) البداية و النهاية:ج 5،ص 186 دار الكتب العلمية،تهذيب التهذيب:ج 7،ص 297 دار الفكر .

11) تهذيب التهذيب:ج 7،ص 297 دار الفكر.

12) ينابيع المودة:ص .36

13) الغدير:ج 1،ص .344 350

14) به ص 17 مراجعه شود.

15) سورة الاحزاب:آيه .6

16) الكشاف:ج 3،ص 227 محاسن التاويل:ج 13،ص 227 البحر المحيط:ج 7،ص 212 روح المعانى :ج 22،ص .150

17) شرح المقاصد:5/273 منشورات الشريف الرضى ايران قم.

18) البداية و النهاية 5/184 188 دار الكتب العلمية،مجمع الزوائد 9/104 108.براى آگاهى از مدارك قرائن مذكور در حديث به ص 17 و 18 مراجعه شود.

19) السيرة الحلبية:ج 3،ص .308

20) الغدير:ج 1،ص 340 342،ج 2 ص 34 و 67 و 114 و 180 و 213

21) تاريخ بغداد:ج 8،ص 290،دار الفكر.

نوشته شده توسط : | سه شنبه نوزدهم آبان 1388 | 20:11 | لينک ثابت | موضوع: |

دانش نامه ی غدیر  

عيد غديردر سيره اهل بيت(ع)

سابقه «غدير» و «عيدگرفتن» اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص) مى‏رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا (ع)آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين (ع) احياگر اين عيد بود.

رمز عيد بودن «غدير» نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود.

به فرمان پيامبر خدا(ص)مسلمانان ماءمور شدند «ولايت» را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند. رسول خدا نيز براين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلنا على جميع العالمين.»

آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمز ديگرى از عيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيد بودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته را حتى «طارق بن شهاب» مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه(اليوم اكملت لكم دينكم...)(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى‏گرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود. (1)

عيد گرفتن غدير

غدير، تنها نه به عنوان «روزى تاريخى» ، بلكه به عنوان يك «عيد اسلامى» مطرح است. عيد بودن آن نيز، مراسم و سنتهاى خاصى را مى‏طلبد و نه تنها بايد آن را عيد دانست، بلكه بايد آن را عيد گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظيم شعائر دينى، آن را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در اين روز عظيم، همواره زنده بماند و سيره معصومين (عليهم السلام)احياگردد.

همه اين ويژگيها براى اين روز بزرگ، موقعيتى والا و ارزشمند پديد آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص) و ائمه هدى و مومنانى كه پيرو آنان بودند، از موقعيت اين روز شادمان بودند. مقصود ما از «عيدگرفتن» اين روز نيز همين است. خود حضرت رسول نيز به اين نكته اشاره و تصريح فرموده است، از جمله در روايتى كه مى‏فرمايد:

«روز غديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راهنمايى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دين، برايشان پسنديد.»

كلام ديگر پيامبر(ص) كه فرموده بود: «به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد.» (2) نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير در كلام حضرت رسول است.

خود اميرالمومنين(ع) در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه عيد فرمود:

«خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عيد بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به ديگرى است، تا نيكى واحسان خويش را در باره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه بانور هدايتش روشنايى گرفته‏اند و شما را به راه نيكوى خويش ببرد و به نحو كامل از شما پذيرايى كند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگيهاى جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مومنان و بيان خشيت تقوا پيشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى مطيعان در روزهاى ديگر قرار داده و كمال اين عيد، فرمانبردارى از امرالهى و پرهيز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر(ص) پذيرفته نيست و دين، جز با قبول ولايت به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگيره‏هاى خدا و اهل ولايت، سامان نمى‏پذيرد. خداوند در روز غدير، برپيامبرش چيزى نازل كرد كه بيانگر اراده‏اش در باره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد كه پيام را ابلاغ كند و از بيماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد... .

(تا آنجا كه فرمود:)رحمت خدا برشماباد! پس از پايان اين تجمع، به خانه‏هايتان برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيد و به برادران خود نيكى كنيد و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى‏تان كرده، سپاس گوييد. باهم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به يكديگر نيكى كنيد، تا خداوند هم الفت شما را پايدار كند، از نعمت الهى به يكديگر هديه دهيد، آن گونه كه خداوند برشما منت نهاده و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته و آينده قرار داده است. نيكى دراين روز، ثروت را مى‏افزايد و عمر را طولانى مى‏كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانيد، در اين روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنيد و در برخوردها و ملاقاتها ابراز شادمانى و سرور كنيد...» (3)

آيين عيد غدير و ائمه

ائمه اهل‏بيت(عليهم السلام)، اين روز را شناخته و شناسانده و آن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيد گرفتن آن دستور دادند و فضيلت آن روز و ثواب نيكوكارى در آن را بيان كردند.

فرات بن احنف مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان عيدى برتر از عيد فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضيلت ترين، بزرگترين و شريفترين روز عيد نزد خداوند، روزى است كه خدا دين را در آن كامل ساخت و برپيامبرش محمد (ص) اين آيه را نازل فرمود: (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)گفتم: آن كدام روز بود؟ فرمود: هرگاه يكى از پيامبران بنى‏اسرائيل مى‏خواست جانشين خود را تعيين كند و انجام مى‏داد، آن روز را عيد قرار مى‏دادند. آن روز، روزى است كه پيامبر اكرم(ص) على(ع) را به عنوان هادى امت نصب كرد و اين آيه نازل شد و دين كامل گشت و نعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى يك شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شما نهاد و ولايت ما را قرار داد . دوست دارم كه آن روز را روزه بگيريد. (4)

حسن بن راشد از امام صادق(ع)روايت مى‏كند كه: به آن حضرت عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان را جز عيد فطر و قربان، عيدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شريف‏تر از آن دو. پرسيدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه اميرالمومنين(ع) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود : روزه مى‏گيرى و برپيامبر و دودمانش درود مى‏فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مى‏جويى. همانا پيامبران الهى به اوصياء خويش دستور مى‏دادند روزى را كه جانشين تعيين شده، «عيد» بگيرند. پرسيدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگيرد چيست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است. (5)

عبدالرحمان بن سالم نيز از پدرش روايت كرده كه: از حضرت صادق(ع) پرسيدم: آيا مسلمانان غير از جمعه، قربان و فطر، عيدى دارند؟ فرمود: آرى، عيدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود : روزى كه حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين(ع) را به امامت منصوب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هيجدهم ذى‏حجه است. پرسيدم: در آن روز شايسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و يادكردن محمد و آل محمد، خداوند را ياد مى‏كنيد . همانا پيامبراكرم(ص) توصيه فرمود كه مردم اين روز را عيد بگيرند. پيامبران همه چنين مى‏كردند و به جانشينان خود وصيت مى‏كردند كه روز تعيين جانشين را عيد بگيرند. (6)

امام صادق(ع) نيز روزه غديرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عيد بزرگ خدا» مى‏شمرد.

در «خصال» صدوق از مفضل بن عمر روايت شده كه: به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مسلمانان چند عيد دارند؟ فرمود: چهارعيد. گفتم: عيد فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنها روز هيجدهم ذى‏حجه است. روزى كه پيامبر خدا(ص)،(دست)حضرت امير(ع) را بلند كرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسيدم: دراين روز، چه بايد بكنيم؟ فرمود: با آنكه هرلحظه بايد خدا را شكر كرد، ولى دراين روز، به شكرانه نعمت الهى بايد روزه گرفت. انبياى ديگر نيز اين گونه به اوصياى خود سفارش مى‏كردند كه روز معرفى وصى را روزه بدارند و عيد بگيرند .

در حديث ديگرى در «مصباح» شيخ طوسى» (7) امام صادق(ع) آن روز را روزى عظيم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن را برمومنان گرامى داشته و دينشان را كامل ساخته و نعمت را برآنان تمام نموده است و در اين روز، با آنان عهد و ميثاق خويش را تجديد كرده است. امام، غديرخم را روز عيد و شادمانى و سرور و روز روزه شكرانه دانسته كه روزه‏اش معادل شصت ماه از ماههاى حرام (محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.

در حديثى ديگر است كه، حضرت صادق(ع) در حضور جمعى از هواداران و شيعيانش فرمود: آيا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دين را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شيعيانمان عيد قرار داد، مى‏شناسيد؟ گفتند: خدا و رسول و فرزند پيامبر داناتر است، آيا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند اين دو روز، بسيار مهم و بزرگند، اما روز «فروغ دين» از اينها برتر است، يعنى روز هيجدهم ذى حجه... . فياض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(در حالى كه خودش 90 سال داشت.)گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روز غدير ملاقات كردم، درحالى كه در محضر او جمعى از ياران خاص وى بودند و امام(ع) آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانه‏هاى آنان نيز طعام و خلعت و هدايا، حتى كفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافيان خود را دگرگون ساخته بود و پيوسته فضيلت و سابقه اين روز بزرگ را ياد مى‏فرمود.

محمدبن علاء همدانى و يحيى بن جريح بغدادى مى‏گويند:

ما به قصد ديدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسكرى(ع» در شهر قم به درخانه‏اش رفته، در زديم. دختركى آمد. از او در باره احمد بن اسحاق پرسيديم. گفت: او مشغول عيد خودش است، امروز عيد است. گفتيم: سبحان الله! عيد شيعيان چهارتاست: عيدقربان، فطر، غدير و جمعه. (8)

اين نيز نشان دهنده سيره عملى بزرگان شيعه، نسبت به اين روز فرخنده است. اميد است كه جامعه شيعى، با اهتمام ورزيدن به عيد ولايت و رهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكريم اين حبل المتين استوار شيعه، دين خويش را نسبت به بنيادهاى اعتقادى ادا كنند.

پى‏نوشتها:

1ـبه نقل از علامه امينى در جلد 3 الغدير

2ـشرف المصطفى، ابو سعيد خرگوشى

3ـمصباح المتهجد، صفحه 524

4ـتفسير فرات بن ابراهيم كوفى، در سوره مائده

5ـكافى، ج 1، ص 303

6ـهمان، ص 204

7ـهمان، ص 513

8ـالغدير، ج 3، به نقل از مختصر بصائر الدرجات

 

نوشته شده توسط : | دوشنبه هجدهم آبان 1388 | 20:10 | لينک ثابت | موضوع: |

دانش نامه ی غدیر  

زمينه‏هاى تاريخى حادثه غدير

با حلول ماه ذى القعده سال دهم هجرى،رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تصميم خود را جهت زيارت خانه خدا و اداى فريضه حج با مسلمانان در ميان نهاد.اين خبر به سرعت در شهر مدينه و اطراف آن منتشر گرديد و علاوه بر آن به گوش مسلمانان ديگر كه در نقاط مختلف عربستان زندگى مى‏كردند رسيد،به طورى كه در اندك زمان هزاران نفر براى برگزارى فريضه حج در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حاضر شدند.

در بيست و پنجم ذى القعده كاروان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با شمار زيادى از مسلمانان كه مورخان تعداد آنها را تا صد هزار نفر و يا اندكى بيشتر ذكر كرده‏اند،از مدينه به قصد مكه خارج گرديد.اين عده غير از كسانى بودند كه از نقاط ديگر عربستان از جمله ساكنان مكه و آباديهاى اطراف آن‏به حج گزاران ملحق شدند.

شيخ مفيد در كتاب الارشاد آورده است:

پس از برخورد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با مسيحيان نجران و جريان مباهله،حجة الوداع به وقوع پيوست.اندكى قبل از اين پيشامد،پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را به يمن فرستاد تا خمس گنجينه‏ها و معادن را از اهالى آنجا بگيرد و آنچه را كه مسيحيان نجرانـاز حله و پولـمتعهد شده بودند،دريافت كند.حضرت على عليه السلام به محل مأموريت خود عزيمت كرد.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به كس ديگر غير از على عليه السلام در اين كار اعتماد نكرد و در ميان مردم هيچكس را شايسته اين كار نديد .حضرتش على عليه السلام را به عنوان نايب خود به اين سفر گسيل داشت،زيرا درباره انجام مأموريتى كه بر عهده‏اش گذاشته بود،آسوده خاطر بود.

در همين ايام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آهنگ حج نمود و پس از آنكه جمعيت زيادى از مدينه و اطراف آن با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همراه شدند،آن حضرت در بيست و پنجم ذى القعده از مدينه خارج گرديد.همزمان با آن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نامه‏اى به على عليه السلام كه در يمن به سر مى‏برد ارسال كرد و در آن به آن حضرت سفارش كرد كه از يمن به مكه آيد،اما در مورد نوع حج خود و چگونگى نيت آن مطلبى براى على عليه السلام ننوشت.

به هر حال،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جمع مسلمانان به سوى مكه به راه افتاد و حضرت على عليه السلام نيز با سپاهى كه همراهش بودند،از يمن به سمت مكه حركت نمود.حضرتش با نزديك شدن به مكه،سپاه را به شخصى سپرد و خود جهت ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به سرعت روانه گشت به طورى كه موفق شد قبل از ورود به مكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ملاقات كند و درباره سفر خود و حله‏ها و هدايايى كه آورده بود گزارشى تقديم نمايد.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ضمن اظهار خرسندى از ديدار على عليه السلام از او سؤال كرد كه:اى على،به چه نيتى احرام بستى؟على عليه السلام در پاسخ گفت :اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شما براى من ننوشته بودى كه خود به چه نيتى احرام خواهى بست،من به نيت شما آگاه نبودم،از اين رو به هنگام احرام و تلبيه نيتم را به نيت شما پيوند زدم و گفتم:بار خدايا،من به همان نيتى احرام مى‏بندم كه رسول تو بسته است و سى و چهار شتر نيز براى قربانى با خود آورده‏ام.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:الله اكبر!من شصت و شش شتر براى قربانى آورده‏ام.تو در حج و مناسك و انجام قربانى با من شريك هستى.اكنون بر احرام خود باش و به سوى لشكر باز گرد و آنان را سريعا بياور تا در مكه به هم ملحق گرديم.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جهت انجام مناسك حج چند روزى در مكه به سر برد.آن حضرت در روز عرفهـو به روايتى در روز عيدـخطبه‏اى در جمع مسلمانان ايراد فرمود كه در آن همگان را به رعايت تقواى الهى،تعهد به ارزشهاى اخلاقى و مراعات حقوق يكديگر سفارش نمود. (1) پس از آن رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم تصميم گرفت كه مكه را به قصد مدينه ترك گويد.فرمان حركت صادر گرديد و بار ديگر خيل عظيم مردم به همراهى پيامبر خود مكه را به قصد مدينه پشت سر گذاشتند.هنگامى كه اين كاروان عظيم به نزديك جحفه رسيد،امين وحى الهى در نقطه‏اى به نام غدير خم فرود آمد و اين آيه را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل كرد كه:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين. (2)

يعنى:اى پيامبر!آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده است،به مردم برسان.و اگر چنين نكنى،رسالت او را انجام نداده‏اى.و خداوند تو را از(خطرهاى احتمالى)مردم حفظ مى‏كند.و خداوند جمعيت كافران را هدايت نخواهد كرد.

با نزول اين آيه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد كه كاروان از حركت باز ماند و با اين فرمان،مسلمانان كسانى را كه در پيشاپيش قافله در حركت بودند،به بازگشت دعوت كردند و كسانى كه در عقب بودند نيز به تدريج،به ديگران پيوستند.

هنگام ظهر فرا رسيده بود و هوا به شدت گرم بود،به طورى كه مردم قسمتى از عباى خود را بر سر و قسمتى ديگر را به زير پا افكندند.وقت نماز فرا رسيد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان اطلاع داد كه همه بايد براى شنيدن پيام تازه‏اى آماده شوند.در اينجا مسلمانان منبرى از جهاز شتران ترتيب دادند و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر بالاى آن قرار گرفت و خطبه تاريخى خود را به شرحى كه خواهد آمد،ايراد فرمود. (3)

خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غدير خم:

علامه امينى در كتاب«الغدير»با استفاده از مدارك معتبر،خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در غدير خم چنين گزارش كرده است:

حمد و ثنا مخصوص خداست.از او يارى مى‏طلبيم.و به او ايمان داريم.و بر او توكل مى‏كنيم .و از بديها و اعمال نارواى خود به او پناه مى‏بريم.گمراهان را جز او راهنمايى نيست.و هر كس را كه هدايت كرد،گمراه كننده‏اى براى او نخواهد بود.گواهى مى‏دهم كه معبودى جز او نيست و محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و پيامبر اوست.

هان اى مردم!نزديك است كه دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم.من مسئولم و شما نيز مسئوليد،اينك انديشه و گفتار شما درباره من چيست؟

در اين هنگام مردم گفتند:گواهى مى‏دهيم كه تو رسالت خود را انجام دادى و براى ما كوشش نمودى.خداوند تو را پاداش نيك دهد...

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از اندكى فرمود:همانا من در انتقال به سراى ديگر بر شما سبقت خواهم گرفت،اما دو چيز گرانمايه در ميان شما مى‏گذارم.بينديشيد كه با اين دو چيز چگونه رفتار مى‏نماييد.

در اينجا يك نفر از ميان جمعيت گفت:يا رسول الله،منظور از آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟

رسول اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:يكى كتاب خدا كه بزرگتر است و وسيله ارتباط شما با خداوند است.و آن ديگر كه كوچكتر است،عترت و اهل بيت من است.و خداوند به من خبر داده است كه اين دو از هم جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.هان اى مردم !از آن دو پيشى نگيريد و از پيروى از هر دو كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد.

در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست على عليه السلام را گرفت و بالا برد به طورى كه زير بغل هر دو نمايان گرديد.پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مسلمانان را به اين صورت مورد خطاب قرار داد كه:

«ايها الناس!من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم؟»يعنى:اى مردم چه كسى از مردم به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر است؟گفتند:خدا و رسولش داناترند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:همانا خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و من بر آنان از خودشان سزاوارترم.

سپس فرمود:

«من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله...»

يعنى:هر كس من مولاى اويم،على مولاى اوست.

خداوندا،دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار.محبوب بدار آن كس را كه او را محبوب دارد و مبغوض دار آن كس كه او را مبغوض دارد.يارانش را يارى كن و واگذارندگان او را واگذار.و او را معيار و ميزان حق قرار ده.

سپس فرمود:

«الا فليبلغ الشاهد الغائب».

يعنى:آگاه باشيد،حاضران بايستى اين امر را به غايبان برسانند.

هنوز جمعيت پراكنده نشده بودند كه بار ديگر جبرئيل نازل گشت و اين آيه را بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرود آورد كه:

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.

يعنى:امروز آيين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما برايتان پسنديدم.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم با نزول اين آيه فرمود:الله اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولايت على بعد از من.

در اين هنگام مردم نزديك شدند و به على عليه السلام به جهت اين مقام و منزلت تهنيت گفتند .و از جمله كسانى كه قبل از ديگران به على عليه السلام تبريك گفتند ابوبكر و عمر بودند كه گفتند:به تو باد اى پسر ابو طالب كه مولاى ما و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى!

سپس حسان بن ثابت از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اجازه خواست كه در اين باره شعرى بگويد.پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او اجازه فرمود و او اشعارى سرود كه ترجمه قسمتى از آن به شرح زير است:

ـپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان در روز غدير ندا داد.و چه سزاست نداى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را شنيدن.

ـفرمود:مولاى شما و پيامبر شما چه كسى است؟و آنها بدون چشم پوشى و اغماض گفتند كه:

ـخداى تو مولاى ماست و تو پيامبر مايى.و ما از پذيرش ولايت تو سرپيچى نخواهيم كرد.

ـپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على گفت:برخيز،زيرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كرده‏ام.

ـو سپس فرمود:هر كس من مولا و رهبر اويم،اين مرد مولا و رهبر اوست،شما هم از سر صدق و راستى از او پيروى كنيد.

ـدر اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد:بار خدايا،دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار...

پس از آنكه حسان بن ثابت شعر خود را سرود،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جمله معروف خود را درباره حسان به زبان آورد كه:«تا وقتى كه با زبان خود ما را يارى مى‏كنى روح القدس مويد تو است». (4)

پس از پايان مراسم تعيين جانشين در سرزمين غدير خم،مسلمانان برخاستند و هر گروه و دسته‏اى به جانب مقصدى روانه گشت.پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و عده زيادى كه از مدينه به همراه آن حضرت آمده بودند نيز راه مدينه را در پيش گرفتند به طورى كه هنوز سال دهم به پايان نرسيده بود وارد مدينه شدند.و چندى بعد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به بستر بيمارى افتاد كه به رحلت آن سرور انجاميد،در صورتى كه اندكى قبل از آن تكليف جانشين و رهبرى پس از خود را تعيين كرده بود.

پى‏نوشتها:

1) جهت اطلاع از اين خطبه بنگريد به السيرة النبوية معروف به سيره ابن هشام 4/ 250

2) سوره مائده 67

3) ارشاد شيخ مفيد 1/158 ـ 165 با اندكى تلخيص و نيز بنگريد به اعلام الورى 1/ 259 ـ263 سيرة المصطفى / 693 مبحث غدير خم.

4) براى اطلاع بيشتر از خطبه رسول خدا(ص) در روز غدير و تفصيل ماجرا بنگريد به الغدير 1/ 31 ـ 34 با ترجمه فارسى سيرة المصطفى / 693 نقل از منابع مختلف اهل سنت ارشاد شيخ مفيد 1/ 165، فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام / 512 ـ 518

 

نوشته شده توسط : | یکشنبه هفدهم آبان 1388 | 18:31 | لينک ثابت | موضوع: |

دانشنامه غدیر  

عيد غدير برترين و پرشكوه‏ترين عيد اسلامى

روزهاى سرنوشت‏ساز ملى و عيدهاى شادى‏بخش و نشاط آفرين دينى در نظر گاه جامعه‏ها و تمدن‏هاى زنده و آگاه،هر كدام داراى شكوه و اهميت و ارزش ويژه‏اى است و مردم خردمند و خردورز و آگاه به تناسب نقش هر يك از اين روزهاى تاريخى در نجات و رستگارى و آزادى و رشد معنوى و اجتماعى آن جامعه و مردم،از ديرباز بر اساس راه و رسم مذهبى و ملى،مردمى و يا منطقه‏اى بدان روزها و عيدها بها مى‏دهند و فرا رسيدن آن‏ها را گرامى مى‏دارند و روز شكوهبار«غدير»و يا عيد غدير از ديرباز در نظر خدا و پيامبرش و نيز خاندان وحى و رسالت و توحيدگرايان و مسلمانان از ارزش و اهميت وصف ناپذيرى بهره‏ور بوده و هماره به آن سخت بها مى‏دهند و آن را برترين و پر شكوه‏ترين عيد مذهبى و دينى مى‏نگرند.

اين همه شكوه و عظمت براى اين روز بزرگ چرا؟

از نظر آفريدگار هستى اهميت اين روز بزرگ به خاطر آن است كه در اين روز سرنوشت‏ساز به فرمان او،پيام آورش مدال شكوه و افتخار پيشوايى و رهبرى راستين را بر سينه على(ع)نشاند و تاج معنوى خلافت را بر سر سرفراز او نهاد و او را به عنوان امير و امام و سررشته‏دار دين و دنياى مردم برگزيد و به همين منظور فرشته وحى با پيام او به پيام آورش فرمود آمد و ضمن تسليم گرم‏ترين تبريك و تهنيت خدا به پيامبر و مردم توحيدگرا اين آيه را آورد كه:هان اى مردم،امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خويشتن را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان آيين جاودانه برگزيدم...

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا... (سوره مائده،آيه 3) .

از ديدگاه پيامبر

و از نظر پيامبر اهميت اين روز پر شكوه تا آنجايى است كه:«حافظ ابو سعيد»در كتاب خويش،«شرف المصطفى»از«احمد بن حنبل»و از«ابو سعيد خدرى»آورده است كه:آن پيشواى بزرگ در روز عيد غدير مى‏فرمود:هان اى مردم،اينك به من تبريك بگوييد،چرا كه خداى پر مهر در اين روز بزرگ،هم نعمت بزرگ رسالت را به من ارزانى داشت و هم مقام والاى امامت راستين را به خاندانم.

«انه قال(ص)ـيوم الغديرـهنئونى،ان الله تعالى خصنى بالنبوة و خص اهل بيتى بالإمامة»

و درست در اين راستا بود كه ياران پيامبر،از جمله«عمر»و«ابو بكر»پيش آمدند و به امير والايى‏ها تبريك گفتند و تصريح كردند كه:خوشا به حالت،چقدر پر شكوه و زيباست برايت اى على!هان اى امير مؤمنان!گوارا باد كه اينك مولا و سررشته‏دار ما و هر زن و مرد توحيدگرا و با ايمانى شده‏اى و خدا و پيامبرش تو را به اين مقام بلند و پر شكوه برگزيده‏اند. ..

«و عمر يهنئى عليا بقوله:«طوبى لك»او:«بخ بخ»،او«هنيئا لك»،اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة»

از ششمين امام نور آورده‏اند كه پيامبر در اهميت اين روز بزرگ فرمود:

«يوم غدير خم افضل اعياد أمتى،و هو اليوم الذى امرنى الله بنصب اخى على بن ابى طالب علما لأمتى يهتدون به من بعدى،و هو اليوم الذى اكمل فيه الدين،و أتم على أمتى فيه النعمة،و رضى لهم الاسلام دينا»

روز پر شكوه«غدير»از برترين عيدهاى مذهبى براى جامعه و امت من است،چرا كه در اين روز پر بركت بود كه خدا به من فرمان داد تا برادرم على(ع)را به رهبرى راستين امت خويش برگزينم و به مردم روشنگرى كنم كه پس از من از او پيروى نمايند.و نيز در اين روز بود كه خداى فرزانه دين خود را كامل و نعمت خويش را بر امت من تمام گردانيد و خشنود گرديد كه دين آنان اسلام باشد و خودشان مسلمان واقعى.

از نظرگاه خاندان رسالت

اما از ديدگاه پيشوايان راستين دين،روز«غدير»بسيار پر شكوه و با عظمت است و به همين دليل هم خاندان وحى و رسالت،آن را گرامى مى‏داشتند و در اين مورد نيز به پيامبر اقتدا داشتند.

در اين مورد«فرات بن اخنف»آورده است كه:به حضرت صادق گفتم:فدايت گردم آيا براى مردم توحيدگرا و مسلمان عيدى پر شكوه‏تر از عيد فطر و عيد قربان و روز عرفه و روز جمعه آمده است؟

«قلت جعلت فداك،للمسلمين عيد افضل من الفطر و الأضحى و يوم الجمعة و يوم عرفه؟»

فرمود:آرى،برترين،شريف‏ترين و پر شكوه‏ترين عيد نزد خدا،همان روزى است كه خدا در آن روز دين خود را كامل ساخت و به پيامبر و مردم پيام فرستاد كه:

«اليوم اكملت لكم دينكم...»

پرسيدم:سرورم اين روز كدام است؟

فرمود:فرات!پيامبران پيشين هر كدام مى‏خواستند براى خود جانشينى بر گزينند،به دستور خدا روزى مردم را گرد مى‏آوردند و برترين فرد امت خويش را به دستور خدا به امامت بر مى‏گزيدند و آن روز را روز عيد اعلام مى‏داشتند و آن روز،همان روز شكوهبارى است كه خدا على را به امامت مردم برگزيد و بدين وسيله دين خود را كامل ساخت و نعمت خويشتن را بر آنان تمام گردانيد...

گفتم:سرورم،اين روز كدامين روز است؟

فرمود:در ميان بنى‏اسرائيل گاه روز شنبه اتفاق افتاد و گاه يكشنبه و گاه دوشنبه...اما در اسلام روز عيد غدير مى‏باشد.

پرسيدم:در اين روز بزرگ چه كارى بايد براى تقرب به خدا انجام داد؟ «فما ينبغى لنا ان نعمل فى ذلك اليوم؟»

فرمود:فرات روز عيد غدير،روز پرستش خدا،روز نماز و نيايش،روز سپاس و ستايش خدا و روز شادى و شادمانى است،چرا كه خدا در اين روز به خاطر گزينش امامان خاندان وحى و رسالت به رهبرى و سررشته‏دارى دين و دنياى شما،بر مردم نعمتى‏گران ارزانى داشت.به همين دليل در سپاس به بارگاه خدا دوست مى‏دارم شما روزه بداريد.

«قال:هو يوم عبادة و صلاة و شكر لله و حمد له،و سرور لما من الله به عليكم من ولايتنا،فانى احب لكم ان تصوموا».

گفتنى است كه روايات رسيده در اين مورد بسيار است و به همين دليل هم پيروان مذهب اهل بيت از ديرباز در عراق،ايران،هند،پاكستان،سوريه،لبنان،و ديگر كشورها و شهرهاى كوچك و بزرگى كه در آن زندگى مى‏كنند،اين روز بزرگ را جشن مى‏گيرند و عيد مى‏دانند و آن را گرامى مى‏دارند.

در افريقا،به ويژه مراكش و مغرب عربى نيز در عصر فاطميان و ادريسيان و سلسله‏هاى شيعه،اين روز،سخت گرامى داشته مى‏شد و دولت و ملت جشن‏هاى پر شكوهى در آن روز بر پا مى‏داشتند،اما با گذشت زمان و پيدايش دگرگونى‏هاى نامطلوب اين عيد بزرگ دينى و انسانىـكه روز عدالت و آزادى و والايى و شايسته سالارى استـدر برخى كشورهاى عربى و افريقايى به دست فراموشى سپرده شد كه به باور من بايد اين روز را بسيار گرامى داشت و نسبت به ديگر عيدهاى مذهبى و ملى آن را برتر شمرد و جشن‏هاى پر شكوهى بر پا ساخت،چرا كه روز غدير روز بسيار پر شكوهى است،روز يادآورى عدالت،آزادى،تقوا،پارسايى،آزادگى،بزرگ‏منشى،والايى،كرامت امنيت و ارزشهاى والايى است كه امير مؤمنان و راه رسم آزادمنشانه و مردمى او در زندگى سمبل و تجليگاه آن بود و بايد به هوش بود كه از اين روز بزرگ و اصل انسان‏ساز امامت عادلانه و آسمانى دوازده امام معصوم سوء استفاده نشود و ديگران را با انواع شگردها در شمار آنان جا نزنند كه پيامبر فرمود: جانشينان راستين من دوازده تن هستند،نخستين آنان على است و آخرين آنان مهدىـكه درود خدا بر همه آنان باد.

نوشته شده توسط : | شنبه شانزدهم آبان 1388 | 18:30 | لينک ثابت | موضوع: |

دانشنامه غدیر  

عيد غدير از ديدگاه‏علامه جعفر مرتضى العاملى

عيد غدير خم (1)

عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقريزى كه مى‏گويد: «اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزلدوله على بن‏بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، بوجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: «فرزندان و شيعيان على رضى الله عنه، اين روز را گرامى مى‏داشتند.» (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مى‏گويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن‏ابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق(ع) روايت مى‏كند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش ـ عليهم السلام ـ نقل مى‏كند : رسول اكرم(ص) فرمود:

«يوم غدير خم أفضل أعياد أمتى...»

(روز غدير از بهترين اعياد امت من است...) (4)

امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدير با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عز و جل جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين...»

(خداى عزوجل در اين روز، دو عيد عظيم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.)

در اين خطبه طولانى امام مردم را به انجام كارهايى كه شايسته است در اعياد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در اين گونه ايام ـ بطور تفصيل ـ امر مى‏كند. طالبين به اين خطبه مراجعه كنند. (5)

فرات به سند خود از فرات بن‏أحنف و او از امام صادق(ع) روايت مى‏كند كه: به امام عرض كردم: فدايت شوم، آيا عيدى بهتر از عيد فطر، و عيد قربان، و روز جمعه، و روز عرفه براى مسلمين وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

«نعم، أفضلها و أعظمها و أشرفها عندالله منزلة، هو اليوم الذى أكمل الله فيه الدين، و أنزل على نبيه محمد: أليوم اكملت لكم دينكم الخ...» (6)

(بلى، افضل و أعظم و أشرف اعياد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزى است كه در آن خدا دينش را كامل كرد و آيه شريفه: اليوم أكملت لكم دينكم... را بر پيامبرش نازل كرد.)

در كتاب شريف كافى آمده است: حسن بن‏راشد از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت روز غدير را عيد خواند و در آخر كلام خود فرمود:

«فإن الأنبياء صلوات الله عليهم كانت تأمر الأوصياء باليوم الذى كان يقام فيه الوصي أن يتخذ عيدا»(انبياء الهى صلوات الله عليهم به جانشينان خود دستور مى‏دادند كه روز انتخاب و برگزيدن وصى را جشن بگيرند) حسن مى‏گويد: عرض كردم: اگر كسى آن را روزه بگيرد چه وضعى دارد؟

حضرت فرمود: «صيام ستين شهرا» (7)

مؤيد اين مطلب روايتى است كه خطيب بغدادى از ابوهريره، با سندى كه راويان آن همگى از ثقات مى‏باشند، نقل مى‏كند. در اين روايت ابوهريره نقل مى‏كند:

هر كس روز هجدهم ذى‏الحجه را روزه بگيرد، ثواب روزه شصت ماه برايش نوشته مى‏شود. (8) و اين روز، روز غدير خم است.

و در روايت ديگرى آمده است كه: رسول اكرم(ص) به حضرت على(ع) سفارش كرد كه مسلمين اين روز را عيد بگيرند. (9) در اين باره به روايات ذيل مراجعه كنيد:

روايت مفضل بن عمر از امام صادق(ع)، (10) روايت عمار بن‏حريز عبدى از امام صادق(ع) (11) و روايت ابوالحسن ليثى از امام صادق(ع) (12) و نيز روايت زياد بن‏محمد از آن حضرت(ع) (13) .

«فياض بن‏عمر محمد بن‏طوسى در سال دويست و پنجاه و نه، در حالى كه بيش از نود سال از عمرش مى‏گذشت گفت: ابوالحسن على بن‏موسى‏الرضا ـ عليه السلام ـ را در روز غدير خم ديدم كه گروهى از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(ع) آنان را براى صرف افطار دعوت كرده بود و طعام و خيرات و عطايابى از قبيل پوشاك و حتى انگشتر و كفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشى خود را تغيير داد و در آن روز وسائلى را ديدم بكار گرفتند كه سابقه نداشت. و در اين حال حضرت(ع) فضايل اين روز بزرگ را براى آنان ذكر مى‏كرد. الخ...» (14)

در كتاب مختصر بصائر الدرجات، به اسناد از محمد بن‏علاء همدانى واسطى و يجبى بن‏جريح بغدادى آمده است كه گفتند: «با هم، به قصد ديدار احمد بن‏اسحاق قمى، از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) (متوفاى 260) عازم شهر قم شديم. هنگامى كه رسيديم، در منزل او را كوبيديم، دختركى عراقى در را باز كرد. حال احمد را از او پرسيديم. گفت: مشغول برگزارى عيد خود است، زيرا امروز عيد است. گفتيم: سبحان الله، أعياد شيعه چهارتاست: عيد قربان، عيد فطر، عيد غدير و روز جمعه الخ...» (15)

علامه امينى در كتاب ارزشمند الغدير، دهها روايت از دهها كتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عيد بودن روز غدير در قرون اول اسلام و اينكه اين عيد، شايع و معروف بود، جمع‏آورى و نقل كرده است... كافى است به فصلى از اين كتاب مراجعه شود كه در آن تبريك و تهنيت شيخين (ابوبكر و عمر) به حضرت على(ع) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا(ص) به ولايت، ذكر مى‏كند.

غير از منابعى كه تهنيت صحابه را بدين مناسبت ذكر كرده‏اند و علاوه بر منابع بسيارى كه بر عيد بودن روز غدير تصريح كرده‏اند، علامه امينى تبريك شيخين را از شصت منبع معتبر ذكر كرده است.

در اين باره رجوع كنيد به: الغدير / ج 1 / از ص 267 تا ص .289

لذا از اين مطالب معلوم مى‏شود كه: گفته ابن‏تيميه در مورد عيد غدير كه: عيد گرفتن اين روز هيچگونه دليلى ندارد و در بين سلف، چه از اهل بيت و چه از ديگران، كسى آن را جشن نگرفته، (16) صحيح نيست و مستند به دليل علمى يا تاريخى نمى‏باشد و دلائل محكم خلاف آن را ثابت مى‏كند .

پى‏نوشتها:

1ـ بزرگداشت‏ها در اسلام (المواسم و المراسم)، علامه جفعر مرتضى عاملى، ترجمه: محمد سپهرى.

2ـ الخطط مقريزى، ج 1، ص .288

3ـ التنبيه و الاشراف، ص 221 و .222

4ـ الغدير، ج 1، ص .283

5ـ مصباح المتهجد، ص .698

6ـ الغدير، ج 1، ص 284 و 285 و تفسير فرات، ص‏ .12

7ـ كافى، ج 4، ص 149 ـ 148؛ الغدير، ج 1، ص 285 به نقل از كافى و مصباح المتهجد، ص .680

8)ـ تاريخ بغداد، ج 8، ص 290؛ تذكرة الخواص، ص 30، مناقب خوارزمى، ص 94 به جاى شصت ماه، شصت سال آورده، مناقب الامام على از ابن‏مغازلى، ص 19؛ فرائد السمطين، باب 13، ج 1، ص 77 مانند مناقب خوارزمى، الغدير، ج 1، ص 401 و .402

9ـ كافى، ج 4، ص 149؛ الغدير، ج 1، ص 285 و .286

10ـ خصال صدوق، ج 1، ص 246؛ الغدير، ج 1، ص‏ .286

11ـ مصباح المتهجد، ص 680؛ الغدير، ج 1، ص .286

12ـ الغدير، ج 1، ص 287 به نقل از حميرى

13ـ مصباح المتهجد، ص .679

14ـ الغدير، ج 1، ص 287؛ مصباح المتهجد، ص .696

15ـ الغدير، ج 1، ص .287

16ـ اقتضاء الصراط المستقيم، ص .294

نوشته شده توسط : | جمعه پانزدهم آبان 1388 | 1:51 | لينک ثابت | موضوع: |

دانشنامه غدیر  

متن حديث غدير

همانطور كه داستان غدير و خطبه آن با يك سند واحد بدست ما نرسيده است،بعلل مختلفى از قبيل شرائط تقيه و امثال آن،و نيز طولانى بودن خطبه و عدم امكان حفظ كامل آن براى همگان،اكثر راويان«غدير»گوشه‏هايى از آنرا نقل كرده‏اند،ولى جمله«من كنت مولاه فعلى مولاه»و چند جمله ديگر آن را همه راويان به اشاره يا صريحا نقل كرده‏اند.

با اين همه،متن خطبه بطور كامل بدست ما رسيده است،و اين از توجهات صاحب ولايت است كه اين سند بزرگ اسلام را براى ما حفظ كرده است.در اين بخش توضيحاتى پيرامون آن داده خواهد شد.

بحث در معناى كلمه«مولى»

با آنكه خطبه غدير بعنوان يك منشور دائمى‏اسلام تلقى مى‏شود و داراى محتوايى فراگير نسبت به همه جوانب اسلام بصورت كلى است،ولى بحثهاى علمى‏در متن حديث غدير عموما در كلمه«مولى»و معانى عرفى و لغوى آن مرتكز است.

اين بدانجهت است كه قطب اصلى حديث جمله«من كنت مولاه فعلى مولاه»است،و هر گاه بصورت اختصار به حديث غدير اشاره شود همين جمله مد نظر قرار مى‏گيرد،و راويان و محدثين نيز در هنگام اختصار به همين جمله اكتفا نموده‏اند و قرائن همراه آنرا حذف كرده‏اند.

نكته قابل توجه در اين مقطع آن است كه با توجه به متن خطبه مفصل و دقت در ساير مطالبى كه پيامبر(ص)در خطبه خود فرموده‏اند،معناى«مولى»و مراد از«ولايت»هم براى مخاطبين در غدير بسيار واضح و روشن بوده،و هم براى هر منصفى كه متن را مطالعه كند و شرايط خطبه را بطور كامل در نظر بگيرد واضح‏تر از آن خواهد بود كه جاى بحث و احتجاج باشد (1) .

منشأ اين بحثها از آنجا شروع شده كه اكثر راويان مخالف شيعه،فقط همين يك فقره از حديث را نقل كرده‏اند،و متكلمين آنها براى دفاع از خود همه قرائن و مطالب تاريخ را رها كرده‏اند و از همه خطبه كلمه«مولى»را انتخاب كرده‏اند و به بحث درباره معناى لغوى و عرفى آن پرداخته‏اند .طبيعى است كه در مقابل آنان علماى شيعه هم بر سر همين موضوع بحث نموده و به آنان جواب لازم را داده‏اند و بطور نا خواسته همه جوانب سخن بر سر همين يك كلمه مرتكز شده است .

اگر در سراسر خطبه غدير دقت كنيم خواهيم ديد كه اكثر مطالب آن تفسير و توضيحى براى روشن كردن كامل معنى«مولى»و مصداق آن،و ارزش إلهى و روايت»در اجتماع و ارتباط آن با توحيد و نبوت و وحى است.

بنا بر اين در حاليكه خود پيامبر(ص)مقصود و مراد از«مولى»را روشن كرده،معنى ندارد براى فهميدن منظور آنحضرت به لغت‏ها و لغت نامه‏ها و معانى عرفى اين كلمه مراجعه كنيم،چه آنها با تفسير خود حضرت مطابق باشد و چه نباشد.

و باز به گفته‏اى ديگر:مسلم است كه مقصد اصلى از اجتماع و سخنرانى غدير بيان مسأله ولايت بوده است،و اين در حالى بوده كه مردم اجمالا مطالبى در اين باره از خود آن حضرت شنيده بودند.با توجه به اين نكات معلوم است كه اجتماع عظيم غدير براى رفع هر گونه ابهام باقيمانده در مسأله ولايت و معناى مولا است.بنا بر اين بسيار خنده‏آور خواهد بود كه در چنان جمعى و در آن شرايط حساس درباره«مولا»مطالبى گفته شود كه نه تنها موضوع را روشن نكند بلكه ابهام را بيشتر نمايد و احتياج به كتابهاى لغت و امثال آن براى رفع ابهام باشد،بطورى كه هر عاقلى قضاوت كند كه اگر آن اجتماع نبود ولايت امير المؤمنين(ع)بسيار واضح‏تر بود،و اصلا چه نيازى به تشكيل اين مجلس بزرگ بود!!؟

بعبارت ديگر پيامبر اكرم(ص)كه فصيح‏ترين مردم در سخن گفتن بودند،آن هم در مهم‏ترين سخنرانى خود در طول حيات،اگر بنا باشد مطلبى گفته باشند كه مسلمانان فقط در فهم معناى تحت اللفظى آن پس از هزار و چهارصد سال بحث هنوز به نتيجه روشنى نرسيده باشند،اين بر خلاف فصاحت است و هيچ پيامبرى پيام الهى را چنين نرسانده است.درباره وضوح مقصود پيامبر(ص)در غدير ذيلا چند حديث تقديم مى‏شود:

1.از امام زين العابدين(ع)پرسيدند:معناى كلام پيامبر(ص)چيست كه فرمود:«من كنت مولاه فعلى مولاه»؟فرمود:

«به مردم خبر داد كه على(ع)امام بعد از اوست» (2) .

2.ابان بن تغلب از امام باقر(ع)درباره«من كنت مولاه فعلى مولاه»سؤال كرد.حضرت فرمود :

«اى ابو سعيد چنين مطلبى هم جاى سؤال دارد!؟پيامبر(ص)به مردم فهمانيد كه على(ع)به جاى آن حضرت خواهد بود». (3)

3.از امام عسكرى(ع)درباره«من كنت مولاه فهذا على مولاه»سؤال شد.

فرمود.

«پيامبر(ص)مى‏خواست او را علامتى قرار دهد كه هنگام تفرق و اختلاف مردم،حزب خداوند شناخته شود». (4) .

براى آنكه بطور اختصار منظور از كلمه«مولى»را از لسان خود پيامبر(ص)

بياد بسپاريم حديثى كه از امام صادق(ع)در اين باره نقل شده ذكر مى‏نماييم:

از امام صادق(ع)پرسيدند:منظور پيامبر(ص)از كلامى‏كه در روز غدير درباره على(ع)فرموده :«من كنت مولاه فعلى مولاه...»چيست؟حضرت فرمود:

بخدا قسم همين سؤال را از خود پيامبر(ص)نيز پرسيدند،در پاسخ فرمودند:

«خداوند مولاى من است و بر من از خودم بيشتر اختيار دارد و با امر او مرا امرى و اختيارى نيست.و من مولاى مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان بيشتر اختيار دارم و با امر من ايشان را امرى و اختيارى نيست.و هر كس من صاحب اختيار او هستم و با امر من او را اختيارى نيست على بن ابى طالب مولاى اوست و بر او از خودش بيشتر اختيار دارد و با امر او برايش امرى و اختيارى نيست» (5) .

معرفى كتاب درباره متن حديث غدير

همانطور كه در زمينه سند حديث غدير بحثهاى مفصلى در كتب شده است،در مورد متن حديث هم تأليفات ارزنده‏اى وجود دارد كه ذيلا به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1.معانى الأخبار،شيخ صدوق:ص 73ـ .63

2.كتاب«اقسام المولى في اللسان»،شيخ مفيد.

3.رسالة في معنى المولى،شيخ مفيد.

4.رسالة في الجواب عن الشبهات الواردة لخبر الغدير،سيد مرتضى.

5.بحار الأنوار:ج 37 ص 253ـ .235

6.عوالم العلوم:ج 15/3 ص 379ـ .328

7.عبقات الأنوار،مير حامد حسين:جلد غدير.

8.فيض القدير فيما يتعلق بحث الغدير،حاج شيخ عباس قمى.

9.الغدير،علاامه امينى:ج 1 ص 399ـ .340

10.الغدير في الإسلام،شيخ محمد رضا فرج الله:ص 209ـ .84

11.المنهج السوي في معنى المولى و الولي،محسن على بلتستانى.

پى‏نوشتها:

(1) تبيين كامل در اين باره،در قسمت اول از بخش هشتم كتاب اسرار غدير(ص 167)خواهد آمد .

(2) معانى الأخبار:ص .63

(3) معانى الأخبار:ص .63

(4) اثبات الهداة:ج ص 139 ح .606

(5) عوالم:ج 15/3 ص 133 ح .190

اسرار غدير ص 95

نوشته شده توسط : | پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 | 18:27 | لينک ثابت | موضوع: |

دانش نامه ی غدیر  

غدير در دعاها و زيارات

آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمى‏گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى‏داد و به آن حضرت تبريك مى‏گفت.اى كاش امير المؤمنين عليه السلام اكنون زنده بود،و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى‏شديم و با او تجديد بيعت مى‏كرديم و بار ديگر به او تهنيت مى‏گفتيم.

تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست.زيارت امير المؤمنين عليه السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آنحضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صميم جان و باز گفتن اين آرزوى قلبى در پيشگاهش از نظر شيعه،تجديد بيعت حقيقى و تبريك و تهنيت واقعى است .سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مى‏شنود و پاسخ ما را مى‏دهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.

امام صادق و امام رضا عليهما السلام سفارش اكيد فرموده‏اند (1) كه تا حد امكان در روز غدير كنار قبر امير المؤمنين عليه السلام حاضر باشيم و اين يادبود عظيم را در حرم صاحب غدير بپا كنيم.حتى اگر نمى‏توانيم در حرم او حاضر شويم در هر جايى كه باشيم كافى است به سوى مزار با صفايش اشاره كنيم و به او سلامى دهيم و قلب خود را در حرم او حاضر كنيم و با مولايمان سخن بگوييم،كه او سلام ما را سلامى گرم مى‏دهد و دست بيعت ما را با دستان يداللهى خويش مى‏فشارد.

اين يادبود سالانه،تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب آن است،و از زمان ائمه عليهم السلام تاكنون همواره برگزار شده است.سالانه هزاران نفر در شب و روز غدير در حرم امير المؤمنين عليه السلام حضور يافته‏اند و بند رقيت او را بدست مباركش زينت گردن خود ساخته‏اند و به صاحب اختيارى مطلق او بر همه هستى‏شان افتخار نموده‏اند،و اين را بعنوان بيعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل الله فرجه تلقى نموده‏اند.

امام هادى عليه السلامـدر سالى كه معتصم عباسى آنحضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كردـدر روز غدير به نجف آمدند و در حرم جدشان امير المؤمنين عليه السلام حضور يافتند و زيارت مفصلى خطاب به آنحضرت انشا فرمودند. (2) اين زيارت دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت امير المؤمنين عليه السلام و فضايل و سوابق و محنتهاى آنحضرت را بيان مى‏كند.در اينجا جملاتى از اين زيارت را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه‏دارمان است و نيز برخى دعاها كه در آن مسئله غدير مطرح شده است مى‏آوريم :

1.در دعاى ندبه:امامت پايان نبوت

فلما انقضت أيامه أقام وليه على بن أبي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا إذ كان هو المنذر و لكل قوم هاد،فقال و الملأ أمامه:من كنت مولاه فعلي مولاه،أللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سر آمد ولى خود على بن ابى طالب عليه السلام را بعنوان هدايتگر مردم منصوب نمود،چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى‏خواهد.لذا در حاليكه مردم در برابر او بودند فرمود:«هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست.خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.

2.در دعاى عديله:ايمان به صاحب غدير

آمنا بوصيه الذي نصبه يوم الغدير و أشار بقوله«هذا علي»إليه.

ما ايمان مى‏آوريم به جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه«اين على»به او اشاره كرد.

3.قسمتى از زيارت غدير:اطاعت و ولايت تو را واجب كرد

السلام عليك يا مولاى و مولى المؤمنين.

السلام عليك يا دين الله القويم و صراطه المستقيم.

أشهد أنك أخو رسول الله صلى الله عليه و آله...و أنه قد بلغ عن الله ما أنزله فيك،فصدع بأمره و أوجب على أمته فرض طاعتك و ولايتك و عقد عليهم البيعة لك و جعلك أولى بالمؤمنين من أنفسهم كما جعله الله كذلك.ثم أشهد الله تعالى عليهم فقال:ألست قد بلغت؟فقالوا:اللهم بلى.فقال:اللهم اشهد و كفى بك شهيدا و حاكما بين العباد.فلعن الله جاحد ولايتك بعد الإقرار و ناكث عهدك بعد الميثاق.

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين.

سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او.

شهادت مى‏دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى...و آنحضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد،و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آنحضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود:آيا من به شما رساندم؟گفتند:آرى بخدا قسم.

عرض كرد:خدايا شاهد باش و تو بعنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى‏كنى.

خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

4.قسمت ديگرى از زيارت غدير:قرآن به ولايت تو گوياست

أشهد أنك أمير المؤمنين الحق الذى نطق بولايتك التنزيل و أخذ لك العهد على الامة بذلك الرسول.

أشهد يا أمير المؤمنين أن الشاك فيك ما آمن بالرسول الأمين و أن العادل بك غيرك عاند عن الدين القويم الذى ارتضاه لنا رب العالمين و أكمله بولايتك يوم الغدير.

ضل و الله و أضل من اتبع سواك و عند عن الحق من عاداك.

شهادت مى‏دهم تو امير المؤمنين بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است.

يا امير المؤمنين،شهادت مى‏دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است،و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده،ضديت و دشمنى كرده است.

بخدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

5.فراز ديگرى از زيارت غدير:بخاطر ترس حق خود را رها نكردى

أشهد أنك ما اتقيت ضارعا و لا أمسكت عن حقك جازعا و لا أحجمت عن مجاهدة غاصبيك ناكلا و لا أظهرت الرضا بخلاف ما يرضى الله مداهنا و لا وهنت لما أصابك في سبيل الله و لا ضعفت و لا استكنت عن طلب حقك مراقبا.

معاذ الله أن تكون كذلك،بل إذ ظلمت احتسبت ربك و فوضت إليه أمرك و ذكرتهم فما ادكروا و وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم فما تخوفوا.

شهادت مى‏دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى،و بخاطر ترس از حق خود امساك نكردى،و بعنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى،و بعنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى،و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و بعنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى.

معاذ الله كه تو چنين باشى!بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى،و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند،و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد،و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند!

6.قسمت ديگرى از زيارت غدير:خدا لعنت كند آنانكه حرمتت شكستند

لعن الله مستحلى الحرمة منك و ذائدى الحق عنك،و أشهد أنهم الأخسرون الذين تلفح وجوههم النار و هم فيها كالحون.

لعن الله من ساواك بمن ناواك.

لعن الله من عدل بك من فرض الله عليه ولايتك.

خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند.شهادت مى‏دهم كه آنان از همه زيان‏كارترند،آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مى‏خورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند .

7.فراز ديگرى از زيارت غدير:جز عده كمى ايمان نياوردند

إن الله تعالى استجاب لنبيه صلى الله عليه و آله فيك دعوته،ثم أمره بإظهار ما أولاك لأمته إعلاء لشأنك و إعلانا لبرهانك و دحضا للأباطيل و قطعا للمعاذير.

فلما أشفق من فتنة الفاسقين و اتقى فيك المنافقين أوحى إليه رب العالمين:يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.فوضع على نفسه أوزار المسير و نهض فى رمضاء الهجير فخطب و أسمع و نادى فأبلغ،ثم سألهم أجمع فقال :هل بلغت؟فقالوا:اللهم بلى.فقال:اللهم اشهد.ثم قال:ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟فقالوا :بلى.فأخذ بيدك و قال:«من كنت مولاه فهذا علي مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».فما آمن بما أنزل الله فيك على نبيه إلا قليل و لا زاد أكثرهم غير تخسير.P>خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد،و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد .

آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد،پروردگار جهان به او چنين وحى كرد:«اى پيامبر،برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده،و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده‏اى،و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى‏كند».

پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه‏اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد.سپس از همه آنها پرسيد:آيا رسانيدم؟گفتند:آرى بخدا قسم.

عرض كرد:خدايا شاهد باش.سپس پرسيد:آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده‏ام؟گفتند :آرى.پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود:«هر كس من صاحب اختيار او بوده‏ام اين على صاحب اختيار اوست.خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد،و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند».ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان‏كارى براى خود زياد نكردند.

8.فراز ديگرى از زيارت غدير:معتقديم كه اين حقى از جانب خداست

اللهم إنا نعلم أن هذا هو الحق من عندك،فالعن من عارضه و استكبر و كذب به و كفر و سيعلم الذين ظلموا أى منقلب ينقلبون.

لعنة الله و لعنة ملائكته و رسله أجمعين على من سل سيفه عليك و سللت سيفك عليهـيا أمير المؤمنينـمن المشركين و المنافقين إلى يوم الدين،و على من رضى بما ساءك و لم يكرهه و أغمض عينه و لم ينكر أو أعان عليك بيد أو لسان أو قعد عن نصرك أو خذل عن الجهاد معك أو غمط فضلك و جحد حقك أو عدل بك من جعلك الله أولى به من نفسه.

خدايا،ما مى‏دانيم كه اين حقى از جانب توست.پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود.و بزودى آنانكه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت.

يا امير المؤمنين،لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت.و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى‏كند راضى باشد و او را ناراحت نكند،و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى‏كند،و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

9.بخش ديگرى از زيارت غدير:مسئله عجيب بعد از انكار حق تو

و الأمر الأعجب و الخطب الأفزع بعد جحدك حقك غصب الصديقة الطاهرة الزهراء سيدة النساء فدكا و رد شهادتك و شهادة السيدين سلالتك و عترة المصطفى صلى الله عليكم،و قد أعلى الله تعالى على الأمة درجتكم و رفع منزلتكم و أبان فضلكم و شرفكم على العالمين.

مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو،غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليها السلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهما السلام است كه صلوات خدا بر شما باد،و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

10.فراز ديگرى از زيارت غدير:متحير است كسى كه به تو ظلم كرده

ما أعمه من ظلمك عن الحق.

فأشبهت محنتك بهما محن الأنبياء عند الوحدة و عدم الأنصار.

ما يحيط المادح وصفك و لا يحبط الطاعن فضلك.

تخمد لهب الحروب ببنانك و تهتك ستور الشبه ببيانك و تكشف لبس الباطل عن صريح الحق.

چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است.

محنت تو به آن دو(ابوبكر و عمر)،به گرفتاريهاى انبياء عليهم السلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا كرد. مدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمى‏كند،و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمى‏آورد.

آتش جنگها را با انگشتانت خاموش مى‏كردى،و پرده‏هاى شبهه را با بيانت پاره مى‏نمودى،و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مى‏كردى.

11.فراز ديگرى از زيارت غدير:خدايا منكرين حق وليت را لعنت كن

اللهم العن قتلة أنبيائك و أوصياء أنبيائك بجميع لعناتك و أصلهم حر نارك و العن من غصب وليك حقه و أنكر عهده و جحده بعد اليقين و الإقرار بالولاية له يوم أكملت له الدين.

اللهم العن قتلة أمير المؤمنين و من ظلمه و أشياعهم و أنصارهم.

اللهم العن ظالمى الحسين و قاتليه و المتابعين عدوه و ناصريه و الراضين بقتله و خاذليه لعنا وبيلا.

خدايا،قاتلين انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنتهايت لعنت كن،و گرمى آتش را به آنان بچشان.و لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى،آن را انكار كردند .

خدايا قاتلين امير المؤمنين و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما.

خدايا،ظالمين حسين عليه السلام و قاتلين او و تابعين دشمن او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

12.فراز ديگرى از زيارت غدير:خدايا اولين ظالم به آل محمد را لعنت فرما

اللهم العن أول ظالم ظلم آل محمد و مانعيهم حقوقهم.

اللهم خص أول ظالم و غاصب لآل محمد باللعن و كل مستن بما سن إلى يوم القيامة.

اللهم صل على محمد خاتم النبيين و على علي سيد الوصيين و آله الطاهرين و اجعلنا بهم متمسكين و بولايتهم من الفائزين الآمنين الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون.

خدايا اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعين حقوق ايشان را لعنت فرما.

خدايا اولين ظالم و غاصب حق آل محمد و هر كس كه بدعتهاى او را تا روز قيامت عمل مى‏كند لعنت مخصوص فرما.

خدايا،بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست،و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمى‏شوند قرار ده.

13.در دعاى روز عيد غدير:غدير را پذيرفتيم

اللهم صدقنا و أجبنا داعى الله و اتبعنا الرسول في موالاة مولانا و مولى المؤمنين أمير المؤمنين علي بن أبي طالب...أللهم ربنا إننا سمعنا مناديا ينادى للايمان أن آمنوا بربكم فآمنا...فإنا يا ربنا بمنك و لطفك أجبنا داعيك و اتبعنا الرسول و صدقناه و صدقنا مولى المؤمنين و كفرنا بالجبت و الطاغوت،فولنا ما تولينا...

خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان امير المؤمنين على بن ابى‏طالب...خدايا،پروردگارا،ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى‏كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد.ما نيز ايمان آورديم...پروردگارا،ما به منت و لطف تو دعوت كننده‏ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم،و به جبت و طاغوت كافر شديم.خدايا ولايتى را كه پذيرفته‏ايم همراهمان قرار ده.

14.فرازى ديگر از دعاى روز غدير:معرفت غديرم ده

اللهم إني أسألك...أن تجعلنى فى هذا اليوم الذي عقدت فيه لوليك العهد في أعناق خلقك و أكملت لهم الدين،من العارفين بحرمته و المقرين بفضله...اللهم فكما جعلته عيدك الأكبر و سميته فى السماء يوم العهد المعهود و فى الأرض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المسؤول صل على محمد و آل محمد و أقرر به عيوننا و أجمع به شملنا و لا تضلنا بعد إذ هديتنا و اجعلنا لأنعمك من الشاكرين يا أرحم الراحمين.

خدايا از تو مى‏خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بسته‏اى و دين را بر ايشان كامل كرده‏اى،مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى...

خدايا همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده‏اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده‏اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده‏اى،بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده،اى رحم كننده‏ترين رحم كنندگان.

15.فراز ديگرى از دعاى عيد غدير:لعنت بر منكر حق غدير

الحمد لله الذى عرفنا فضل هذا اليوم و بصرنا حرمته و كرمنا به و شرفنا بمعرفته و هدانا بنوره...اللهم إنى أسألك...أن تلعن من جحد حق هذا اليوم و أنكر حرمته فصد عن سبيلك لإطفاء نورك.

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و بوسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد.

خدايا،از تو مى‏خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

16.فراز ديگرى از دعاى عيد غدير:خدا را بر غدير سپاسگزارم

الحمد لله الذى جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السلام.

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت امير المؤمنين على بن‏ابى طالب عليه السلام قرار داد.

پى‏نوشتها:

1) عوالم ج 15/3 ص 220

2) بحار الانوار، ج 97 ص 360

 

نوشته شده توسط : | چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | 22:3 | لينک ثابت | موضوع: |

ناگفته‌هایی از تسخیر لانه جاسوسی  


ناگفته‌هایی از تسخیر لانه جاسوسی


گروه سياسي- علي طاهري: روز 28 سپتامبر از دفتر دیوید راکفلر به وزارت خارجه آمریکا اطلاع داند که شاه به شدت بیمار است و چون امکانات معالجه او در مکزیک وجود ندارد او در نظر دارد به آمریکا مسافرت کند. برژینسکی از جمله افرادی بود که از مسافرت شاه به آمریکا حمایت کرد. وی در کتاب خود با عنوان «قدرت و اصول» دلایل این حمایت خود را چنین بیان می کند: «پذیرفتن شاه در آمریکا... جنبه تاکتیکی داشت... من می دانستم که سادات و ملک حسن و رهبران سعودی و سایر دوستان ما به دقت مراقب رفتار ما با شاه هستند و روش ما در برابر شاه در قضاوت خود آنها نسبت به ما موثر واقع خواهد شد...»

سرانجام شاه در 30 مهر 1358 وارد نیویورک شد. امام (ره) در ده آبان، طی پیامی به مناسبت سالروز 13 آبان خطاب به مردم، دانشجویان و طلاب فرمودند: «بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش داده و آمریکا را مجبور به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند.»

چند روز قبل ازآن در سوم آبان 1358 پیشنهاد اشغال سفارت آمریکا در شورای هماهنگی «دفتر تحکیم» که تشکیلات سراسری انجمن اسلامی دانشگاه های سراسر کشور بود، مطرح می شود و چون با مخالفت روبرو می گردد در انجمن های اسلامی دانشگاه های تهران، شریف و پلی تکنیک خارج از چارچوب دفتر تحکیم وحدت مورد بحث و توافق قرار می گیرد و اين دانشجويان به خصوص بعد از پیام 10 آبان حضرت امام در تصمیم خود جدی تر شده و بالاخره در 13 آبان 58 سفارت آمریکا را تسخیر می کنند.

طي سالهاي گذشته، صحبت های زیادی پیرامون علل و زمینه های تسخیر لانه جاسوسی شده است. آنچه در ادامه می آید پرداختن به مسائلی است که تا کنون کمتر مطرح شده اند:

1.در بسیاری از کتب، جنگ عراق علیه ایران را به عنوان یکی از پیامدهای تسخیر لانه جاسوسی مطرح می کنند. به این معنی که اگر لانه جاسوسی تسخیر نمی شد، هرگز عراق به ایران حمله نمی کرد! این در حالیست که شواهد موجود نشان می دهد، حمله عراق به ایران، مدتها قبل از تسخیر سفارت آمریکا کلید خورده بود و اتفاقاً تسخیر لانه جاسوسی آن را به عقب انداخت و این فرصت را فراهم کرد تا دولت و سایر نهادهای نظام استقرار یابند. برای اثبات این فرضیه دلایل زیر قابل طرح است:

الف) پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران تبدیل به کشوری شد که نه تنها از نظر جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی دارای اهمیت فوق العاده بود بلکه نظریه های رایج فکری در دنیا و نظام های حکومتی سلطه گر را به چالش کشید و یک موج بیداری اسلامی را بوجود آورد. مجله لبنانی «الصیاد» در 17 خرداد 58 در مقاله ای با عنوان «گردباد اسلامی با انقلاب ایران در کشور های مسلمان وزیدن گرفت»، به تحلیل عمق نفوذ انقلاب اسلامی در کشورهای منطقه پرداخت. نکته مهم تعبیر «گردباد اسلامی» از انقلاب ایران بود که در حقیقت شتاب زیاد انقلاب اسلامی را بیان می کرد. این شتاب به حدی بود که تنها، گزینه ی نظامی را پیش روی آمریکا و متحدانش برای مبارزه با انقلاب اسلامی قرار می داد چرا که اولاً راهبرد نرم در درازمدت جواب می داد و زمانبر بود، ثانیاً شور و اشتیاق مردم در ابتدای انقلاب، آن را در مقابل انواع توطئه های تجزیه طلبی و... مقاوم می نمود. ثالثاً هنوز قدرتهای غربی شناخت درستی از انقلاب و ابعاد آن نداشتند. رابعاً می بایست از گسترش سریع موج بیداری اسلامی در ميان سایر ملتها جلوگیری می شد. لذا راهبرد نظامی تنها گزینه سریعی بود که غرب را به اهدافش می رساند. خصوصاً اینکه پس از گذشت چند ماه از انقلاب، امریکا از ایجاد انحراف در مسیر انقلاب توسط دوستداران رابطه نزدیکی با آمریکا در دولت موقت نا امید شده بود.

ب) طرح آمریکا برای ایجاد تغییرات در مرزهای خاورمیانه:

16 فروردین ماه روزنامه اطلاعات در مقاله ای تحت عنوان «هلال خضیب، خوابی که آمریکا برای خاورمیانه دیده است!» آورده: «... به اعتبار نوشته ها و گزارشهای مطلعین و سیاستمداران و گزارشگران، یک نقشه سری آماده شده است که مرزهای خاورمیانه را بکلی تغییر خواهد داد. فکر عملی شدن این نقشه در نخستین هفته های ریاست جمهوری نیکسون بوجود آمده بود...» سپس در ادامه مقاله با بررسی اوضاع و تحولات خاورمیانه و به خصوص مرگ مشکوک جمال عبد الناصر و روی کار آمدن انورسادات، چنین نتیجه می گیرد که آمریکا در حال برداشتن گام هایی به منظور عملیاتی کردن چنین نقشه ای است.

ج) در این میان، سخنان برخی از دولتمردان آمریکا و یا تحلیلهای برخی از افراد مرتبط با دولت آمریکا که مدت ها پیش از تسخیر لانه جاسوسی صحبت از مداخله نظامی به میان آورده بودند، حائز اهمیت است که در اینجا به چند نمونه اشاره می شود:

از کتاب« هدف : تهران» نوشته ی جولیتو کیه زا: «...مایلز کاپلند -مشاوره ویژه ي کرمیت روزولت در کودتای 28 مرداد- ... مسائل مختلفی را افشا می کند:

الف) آمریکاییها از همان اوایل سال 1979 (1357) یعنی پیش از سرنگونی رژیم شاه، مشغول بررسی امکانات شورش در ایران بودند. واشنگتن جداً از چگونگی پیشرفت و تحول اوضاع در ایران به طور مداوم در حال آماده کردن شرایط و ابزار لازم برای سرنگونی هر رژیمی که احتمالاً خوشایند آنها نباشد و منافع آمریکا را تامین نکند بوده است.

ب) آمریکا در تحریک و تشویق کشورهای هم مرز ایران -در وهله نخست عراق- برای یک تهاجم نظامی علیه این کشور، کوششهای فراوانی کرده است.

روزنامه اطلاعات 19 اردیبهشت 1358:

خبرگزاری فرانسه: هارولد براون، وزیر دفاع آمریکا گفت: بعید نمی دانم که آمریکا برای دفاع از منافع حیاتی خود در خاورمیانه به نیروی نظامی متوسل شود.

روزنامه ی اطلاعات 4 تیر ماه 1358:

در این هفته، استراتژی نظامی دولت جیمی کارتر در شبه جزیره عربستان و منطقه خلیج فارس مورد بحث واقع می شود و نیز در سیاست خاورمیانه ای آمریکا تجدیدنظر کلی خواهد شد... ناکامی دوساله دولت کارتر و کنگره آمریکا از توافق در زمینه سیاست انرژی، این کشور را به سوی اعتماد آشکار به مداخله نظامی مستقیم به عنوان یک ابزار سیاسی سوق داده است.

روزنامه ی اطلاعات 12 خرداد 1358:

افشاگری جان کلی، معاون وقت وزارت خارجه آمریکا:

«...مطلب قابل ذکر دیگر تشکیل یک گروه 40 تا 50 نفری می باشد که اخیراً تحت رهبری «دیوید دانلوپ نیوسام» در کاخ سفید برای مطالعه بر روی ایران تشکیل شده است... اگر کاخ سفید واقعاً از دخالت در امور داخلی ایران اجتناب می ورزد، پس چرا هدف از تشکیل این گروه ویژه را فاش نمی سازد؟ ...نیوسام فارغ التحصیل کالج دفاع ملی می باشد! این همان کالجی است که به انشجویانش طرق سرکوب جنبش ها و انجام کودتا را تعلیم می دهد ...نکته نگران کننده دیگر اشتغال مجدد «کرمیت روزولت» به کار می باشد. وی از مأموران سیا است که در اجرای کودتای 1953 (28 مرداد) بیشترین سهم را داشته است. ...بدون اینکه بدانیم چرا «کرمیت روزولت» مورد مشاوره قرار گرفته و مسئله ی مورد بحث چه بوده با شناختی که از این شخص داریم، می توانیم مطمئن باشیم که کاخ سفید در حال تدارک نوعی مداخله در امور ایران می باشد.

د) اگرچه عده ای آغاز حملات عراق علیه ایران را در آذر ماه سال 1359 می دانند ولی شواهد حکایت از آن دارد که عراق بیش از یکسال پیش از آن نیز تحرکات جدی علیه ایران را آغاز کرده بود که با پیش آمدن ماجرای سفارت، اندکی کاهش پیدا کرد که در زیر به ذکر چند نمونه می پردازیم. باید دقت کرد که تاریخ این تجاوزات عراق چند ماه قبل از تسخیر لانه جاسوسی است و این خود شاهدی است بر این مدعا که حتی اگر سفارت آمریکا هم تسخیر نمی شد، بازهم عراق به ایران حمله می کرد:

12 خرداد 1358: خبرگزاری ها و روزنامه ها اعلام کردند دیروز در خرمشهر، هلی کوپترهای عراقی چندین پرواز شناسایی بر فراز خسرو آباد آبادان انجام دادند و پاسگاه های مرزی عراق در طول مرزهای خرمشهر و اروند رود تقویت شد.

روزنامه اطلاعات 16 خرداد 1358: عراق دهکده های ایران را بمباران کرد. نقیب فرماندار سردشت اعلام کرد: هواپیماهای جنگی عراق با بمب ناپالام شش روستای مرزی سردشت را بمباران کردند. (ناپالم یک نوع بمب تولید آمریکاست)

20 خرداد 58: هواپیماهای عراقی مجدداً به خاک ایران تجاوز کردند. ساعت دوی بامداد دیروز دو هواپیمای عراقی، تا عمق 90 کیلومتری خاک ایران تجاوز کردند.

26 خرداد 1358: تجاوز هواپیماهای عراقی به خاک ایران تکرار شد! بررسی هایی که از نوار مرزی شده حاکیست که در مقابل پاسگاه های واقع در نوار مرزی غرب کشور نیروهای پاسگاه های مرزی عراق در دو روز گذشته نقل و انتقالهایی داشته اند.

13 تیر 1358: مرزبان خرمشهر در مورد تمرکز نیروی عراق در مرز ایران گفت بعد از انقلاب ایران، عراقی ها در طول مرز دست به نقل و انتقالات نظامی زدند ولی در یکی دو هفته اخیر، بر خلاف تکذیب های مکرر عراقی ها در طول نوار مرزی از خرمشهر تا آبادان در چند نقطه دست به تمرکز قوای نظامی زده اند.

و البته با تورق روزنامه ها از 13 تیر 58 به بعد هم مدام شاهد اخباری در خصوص تجاوز و یا نقل و انتقالات نیروهای عراقی در مرزهای کشور هستیم.

از مجموع آنچه که گفته شد می توان این طور نتیجه گرفت که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، قبل از تسخیر سفارت کلید خورده بود. لذا اینکه برخي، جنگ 8 ساله را جزء پیامدهای اختصاصی تسخیر لانه جاسوسی به حساب می آورند جای تامل دارد.

2. بر خلاف آنچه مقامات آمریکایی یا برخی مورخین داخلی نوشته و استعفای دولت موقت را در اثر اشغال سفارت آمریکا می دانند و حتی برخی فراتر رفته و اصلاً هدف از اشغال سفارت را زمینه چینی برای سقوط دولت بازرگان عنوان می کنند، باید دقت کرد که آخرین استعفای دولت بازرگان روز قبل از تسخیر سفارت آمریکا یعنی 12 آبان و در جمع اعضای هیئت دولت به تصویب رسیده بود و به همین دلیل هم، هیئت دولت در مورد اشغال سفارت آمریکا به دست نیروهای خط امام(ره) موضعی نگرفت و در 14 آبان استعفای خود را تقدیم حضرت امام(ره) کردند و امام نیز در 15 آبان بر خلاف دفعات قبل، استعفای ایشان را پذیرفت و اداره امور کشور را تا زمان تشکیل اولین مجلس شورا، به شورای انقلاب واگذار کرد.

3. اگر لانه جاسوسی به دست دانشجويان مسلمان پیرو خط امام تسخیر نمی شد، به دست گروههای مارکسیستی و با هدایت و برنامه ریزی آمریکا اشغال می شد:

برژینسکی در کتاب «اسرار سقوط شاه و گروگانگیری» می نویسد: «...احساس می کردم که ما باید احساس ضد کمونیستی روحانیون بنیادگرای حاکم کنونی را تحریک کنیم...»

قبل از تسخیر لانه جاسوسی به دست دانشجویان خط امام، دو بار سفارت آمریکا به دست چریک های فدایی خلق (از گروه های مارکسیست) اشغال شده بود. یک بار در 5 دی ماه 1357 و دیگری در 25 بهمن1357 و بنابر شواهد، هر دوبار با برنامه ی خود آمریکا این کار صورت گرفت. جان کلی -معاون وقت وزارت خارجه آمریکا در این باره گفته بود: «...حمله به سفارت آمریکا در ایران (25 بهمن57 توسط چریک های فدایی خلق) توسط سیا طرح ریزی شده بود ...به دنبال محاصره سفارت آمریکا (25 بهمن57)، اتحاد شوروی ادعا کرد که محاصره سفارت به دست عوامل سیا و ساواک انجام گرفته و هدف از آن، فراهم آوردن زمینه لازم برای دخالت مستقیم نظامی در ایران بوده است ...روز بعد سناتور هوارد بیکر جونیور از دولت خواست که برای انتقام حمله به سفارت دست به اقداماتی بزند.»

یک ماه قبل از تسخیر لانه جاسوسی، روزنامه جمهوری اسلامی از طرح ضربتی آمریکا علیه اسلام و ایران خبر داد و چند روز بعد از آن نیز خبری دال بر حضور یک مامور کارکشته سیا در تهران را منتشر كرد.

ولی به راستی اگر آمریکا برنامه اي برای اشغال سفارت توسط نیروهای چپ و کمونیستی داشته از این برنامه چه اهدافی را دنبال می کرده است؟

در جواب به پرسش فوق باید گفت که اولاً آمریکاییها با این کار می خواستند با مطرح کردن نیروهای چپ و کمونیستها در افکار عمومی و منحصر کردن مبارزه با امپریالیسم در اردوگاه چپ، نیروهای اصولگرای اسلامی را در حاشیه قرار داده و به عنوان نیروهای دنباله رو مطرح نمایند. ضمن آنکه با بزرگنمایی گروه های چپی در مسیر انقلاب انحراف ایجاد کنند.

نکته دیگر اینکه، با ابتکار و پیشدستی نیروهای مذهبی در تسخیر لانه جاسوسی، موضع آنها به ماورای چپ رفت و جلوی تکرار تجربه سال 1332 را گرفت که آمریکا و انگلیس توانسته بودند، با عمده کردن خطر کمونیزم، بخشی از نیروهای انقلابی را از نهضت جدا کرده و آنان را از روی این ترس و توهم، بی تفاوت ساخته یا در برابر نهضت قرار دهند. به علاوه، اگر گروه های چپ در برابر تسخیر لانه جاسوسی سکوت می کردند به آنها گفته می شد که در ادعای خود مبنی بر مبارزه با امپریالیزم صادق نیستند و اگر هم به تأیید آن می پرداختند، از برج عاج پایین آمده و به دنباله روی از نیروهایی کشیده می شدند كه تا دیروز آنان را، مرتجع و ایادی امپریالیزم و سازشکار می خواندند.

نكته دیگر آنکه سفارت آمریکا، به وجود آمدن یک واکنش تند از سوی نیروهای انقلابی و حتی اشغال سفارت و گروگان گرفتن کارمندان آن را پیش بینی کرده بود( اسناد لانه جاسوسی.ج.7) بنابر این دور از ذهن نیست که برای کاهش هزینه های خود، برنامه هایی را نظیر آنچه که قبلا در 5 دی ماه و 25 بهمن 57 اجرا کرده بود، به نمایش بگذارد تا از یک طرف اهداف پیش گفته خود را دنبال کند و از سوی دیگر از آسیبها و هزینه های اشغال سفارت توسط نیروهای خط امام رهایی یابد. مسئله اي که با ابتکار و پیشدستی نیروهای مسلمان در تسخیر لانه جاسوسی بر آمریکا تحمیل شد.

4. از مسائل مهم مطرح در تسخیر لانه جاسوسی، تأثیری است که افشای اسناد به دست آمده از سفارت می توانست بر فضای سیاسی داخل بگذارد. معصومه ابتکار در کتاب «تسخیر» می نویسد: «یکی از این اسناد در مورد فردی بود که سازمان سیا از او با عنوان LURE/1 SD نام می برد. در دی ماه 1358، در گاو صندوق اتاق رئیس پایگاه سیا در تهران، هفت سند درباره این فرد پیدا کردیم. نخستین سند به تاریخ 27 جولای 1979 به گزارش های فردی به نام SD ROTTER که بعدها معلوم شد قشقایی است، مربوط می شد. وی مقامات سیا را به تماس با شخص دیگری با عنوان SD LURE ترغیب می کرد. در این سند شماره تلفن او ذکر شده بود. با کنترل این شماره تلفن متوجه شدیم متعلق به منزل جناب بنی صدر است! سند دیگر از او به عنوان یک منبع اطلاعاتی و بالقوه نام می برد. یکی از مأموران سیا با اسم رمز گای رادرفورد در پاریس تحت پوشش یک تاجر به او نزدیک شده بود. SD LURE موافقت کرد که دوباره در تهران با او ملاقات کند.»

از طرف دیگر در نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری که در سال 1358 برگزار شد، هنوز شورای نگهبان تشکیل نشده بود و به همین دلیل، احراز صلاحیت کاندیداها را خود حضرت امام (ره) به عنوان رهبر انقلاب بر عهده داشتند. امام نیز به دلایلی تعیین صلاحیت کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری را به حجة الاسلام خوئینی ها سپردند. آقای خوئینی ها از میان 106 نامزد انتخابات، نه تنها صلاحیت حدود 100 نفر از آنان را رد کرد بلکه اصولاً کاندیدا شدن این عده را توطئه ای علیه انقلاب عنوان نمود و حتی برخی از آنان را تحت پیگرد قانونی قرار داد! (جالب است که همین آقای خوئینی ها و سایر دوستان دوم خردادی وي بعدها حذف نظارت استصوابی را به ترجیع بند تمام سخنرانی ها و نوشته های خود تبدیل کردند!) اما سوال این است، مگر در اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی روابط مشکوک بنی صدر با سازمان سیا افشا نشده بود پس چطور آقای خوئینی ها که اتفاقاً از عناصر مؤثر در تسخیرلانه جاسوسی بوده و حتما از این موضوع هم باخبر بوده، بنی صدر را تایید صلاحیت کرد؟

5.چرا برخی از اسناد لانه جاسوسی منتشر نشد؟ این شائبه وجود دارد که اسناد لانه جاسوسی به طور گزینشی منتشر شد. مرحوم زواره ای در مصاحبه با نویسنده کتاب شنود اشباح به همین نکته اشاره کرده و می گوید: «در اسناد منتشره ی لانه جاسوسی که همه منتشر نشد، این سؤال جدی است که چرا در مورد عوامل نفوذی سفارت مثلاً در دادستانی، چیزی منتشر نشد؟ البته مقصودم در سالهای آخر فعالیت قبل از اشغل سفارت است ...چرا اسناد سیا در مورد برخی کشورهای دیگر منطقه چاپ شد ولی شبکه جاسوسی غرب در ایران به استثنای برخی عوامل واضح و روشن انتشار پیدا نکرد؟ ...سرنوشت بقیه اسناد چه شد؟»

6. از کتاب شنود اشباح، مصاحبه با منبع (ل):

کتابهای «اسناد لانه جاسوسی» اگر به آمریکا یا انگلیس یا حتی اسرائیل ولو پستی ارسال شود، جرم دارد. مصادره می شود. حالت امنیت قضائی دارد. خب به نظرت چطور نویسنده های اینها که آن رشته، رشته ها را چسباندند، سندها را منتشر کردند، مثل «محسن میردامادی» و دیگران چطور انگلستان اینها را راه می دهد هیچ، بورس تحصیلی هم می دهد؟

7. امام(ره) با مشخص کردن شروطی، حل مسئله گروگانها را را به مجلس واگذار کردند. مجلس نیز با تصویب 4 شرط، کار را به دولت ارجاع داد اما ماحصل تلاش نماینده دولت که منجر به بیانیه های الجزایر شد، نتوانست شروط مصوب مجلس را محقق کند و از حدود 14 میلیارد دلار اموال توقیف شده ایران، فقط از 9/7 میلیارد رفع توقیف شد که پس از کسر بدهی های ایران به آمریکا و واریز بخشی از آن به حساب بانک الجزایر برای موارد اختلاف ایران و آمریکا، 7/2 میلیارد دلار به ایران پرداخت شد و بقیه دارایی تا مبلغ 14 میلیارد دلار تا به حال برگشت داه نشده است. به علاوه، از استرداد تقریباً 10 میلیارد دلار اموال مسروقه ملت ایران (توسط شاه خائن) که از شروط اصلی مجلس هم بوده، خبری نیست!

روزنامه کیهان -16 خرداد سال 1380

سید محمود کاشانی، سرپرست هیئت داوران ایرانی در دیوان داوری لاهه بیان داشت: در سال 1359آقای بهزاد نبوی از طرف ایران بیانیه (الجزایر) را امضا نمود و «وارن کریستوفر» نماینده رئیس جمهور آمریکا نیز این بیانیه را امضا کرد. این بیانیه موقعی که امضا شد، متن انگلیسی اش دو امضا داشت، ولی متن فارسی اش یک امضا بیشتر نداشت! این از شگفتی های قرداد بین المللی است که یک نسخه آن دو امضا دارد و یک نسخه اش یک امضا که فقط ایرانی ها امضا کرده اند. شما از این، حدیث مفصل بخوانید. چند ماه بعد مسئولان وزارت خارجه آمریکا صریحاً و کتباً اعلام کردند که این بیانیه ها را ما نوشتیم و ایرانیها فقط امضای خودشان را زیر آن گذاشتند ...در سال 59 در اسفند ماه، شهید رجایی با من تماس گرفت و با توجه به اینکه هیچ کس حاضر نبود، داوری ایران را در دیوان بپذیرد، لذا از من خواهش کرد که اگر تو این مسئولیت را قبول نکنی، من در روز جزا شکایت تو را به درگاه ائمه (علیهم السلام) می کنم و من در شرایطی این مسئولیت را قبول کردم که هیچ یک از حقوقدانان ایرانی، آمادگی پذیرش این مسئولیت را نداشتند ...اما پس از گذشت چهارسال، دولت آمریکا به این نتیجه رسید که با بودن این حقوقدانان ایرانی کاری از پیش نمی تواند ببرد. بنابر این از دولت ایران خواست که من و دیگر همکارانم را از صحنه کنار بکشد ...و مسئولان دولتی ایران این درخواست را پذیرفتند!... پس از برکناری ما رقم 3 میلیارد و پانصد میلیون دلار علیه ایران حکم صادر شد و این احکام از حساب های سپرده ایران بدون درنگ برداشته شد.»

روزنامه جامعه -20 اردیبهشت 1377

سید محمود کاشانی، سرپرست سابق هیئت ایران در دیوان داوری ایران و آمریکا افزود: بر پایه ي مذاکراتی که در ماههای پایانی حضور گروگانهای آمریکایی در ایران، میان اشخاص مذاکره کننده ایرانی و نمایندگان دولت آمریکا انجام شد، ارقام سپرده های بانکی ایران در بانکهای آمریکایی و شعبه های اروپایی بانکهای آمریکایی بیش از 10 میلیارد تعیین شده است. وی با اشاره به شروط مجلس برای آزادی گروگانهای آمریکایی گفت: خواست مجلس از سوی اشخاص مذاکره کننده ایرانی به درستی به مورد اجرا گذاشته نشد ...به دیگر سخن، اشخاص مذاکره کننده ایرانی به دولت آمریکا وکالت داده اند که از محل رقم 3 میلیارد و 668 میلیون دلار مزبور، بدهی های دولت ایران را به بانکهای آمریکایی و غیر آمریکایی بازپرداخت کند. تشخیص میزان و رقم این بدهی ها و اینکه آیا اساساً جمهوری اسلامی ایران تکلیفی به باز پرداخت آنها داشته باشد یا نه، کلاً به عهده دولت آمریکا واگذار شده است، بی آنکه حق اعتراضی برای دولت ایران پیش بینی شده باشد. کاشانی اشاره کرد که این تعهد، به گونه ای آشکار بر خلاف مصوبه مجلس شورای اسلامی بوده است که از اشخاص مذاکره کننده خواسته است، تمامی سپرده های آزاد شده، در اختیار دولت ایران نهاده شود.

روزنامه رسالت -23 مرداد 1380

مدیر مسئول روزنامه رسالت در خصوص بیانیه الجزایر گفت بر اساس اصل 139 قانون اساسی در مواردی که طرف دعوا خارجی باشد و در موارد مهم داخلی باید به تصویب مجلس نیز برسد ...حضرت امام راحل حل مسئله گروگانها را به مجلس شورای اسلامی واگذار کردند و چهار شرط را برای آزادی گروگانها مطرح کردند که باز پس دادن اموال شاه، لغو ادعاهای آمریکا علیه ایران، عدم دخالت آمریکا در امور ایران و آزاد کردن تمام سرمایه های ایران شرایط امام بود که این چهار شرط را مجلس به صورت مصوبه درآورده و کمیسیون ویژه مجلس تصریح می کند که آقای بهزاد نبوی حق نداشته است تن به حکمیت بدهد. لذا اینکه نظرات حضرت امام و مصوبه مجلس در مذاکرات جناب آقای نبوی تأمین نشده است، نظر من نیست بلکه نظر کمیسیون ویژه مجلس است.
__________________
نوشته شده توسط : | چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | 9:50 | لينک ثابت | موضوع: |

13 آبان سند جنایت شاه و مدافعان آمریکاییش  

13 آبان سند جنایت شاه و مدافعان آمریکاییش

انقلاب اسلامی ایران که در 17 شهریور 57 به اوج خود رسید و رژیم شاه احساس خطر می کرد دست به دامان مشاوران اسراییلی خود شد .
اسراییلیان تجربیات خود را درباره سرکوب قیام مردمی در اختیار شاه گذاشتند .
انان در قیامهای مردمی فلسطین با کشت و کشتار وسیع و انکار ان در سطح جهانی توانسته بودند که مردم فلسطین را سرکوب کنند و به نتیجه ای که می خواستند برسند .
رژیم منحوس شاه با ÷شتبانی امریکا روز 17 شهریور دست به کشتار عظیمی زد که تا آنروز سابقه نداشت .
سربازان مزدور رژیم با شلیک مستقیم به زنان و کودکان و مردم بی دفاع دست به کشتار عظیمی زدند . حتی کسانی که در حال فرار بودند در خیابانها و کوچه های اطراف پیروزی با هلی کوپتر به گلوله بستند و کشتگان آن روز بنا بر شهادت مردم از 4000 نفر گذشت .
اما بر خلاف تصور رژیم انقلاب نه تنها ساکت نشد بلکه هر روز پر شور تر از قبل راهپیمایی های مردمی برگزار می شد .
رژیم با اضطراب باز دست به دامان مشاوران آمریکایی و اسارییلی شد و این بار طرحی جدید دادند که چون مردم همه ندیدند که چگونه معترضین کشته می شوند نترسیده اند . این بار در تجمعی بزرگ مردم را به گلوله ببندید و در تلویزیون نشان دهید .
اینان فکر می کردند اگر مردم را بکشند مردم ترسیده و به خانه ها می روند و اوضاع ارام می شود .
13 ابان
روز تجمع دانش آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران به خاطر اعتراض به تبعید مولا و سرورشان - پیر و مرادشان خمینی کبیر
دانش جویان گمان می کردند ارتش شاهنشاهی به دانشگاه حمله نمی کند .
اما با تعجب دیدند که نه تنها به دانشگاه حمله کرد بلکه کودکان دانمش آموز را به گلوله بست و جمع کثیری از دانشجویان و دانش آموزان نونهال کشور را به خاک و خون کشید .
این بار وقاحت به حد اعلا رسیده بود
کشته ها هزاران نفر بود .
خبر به مردم رسیدهخ بود ولی همه مات و مبهوت بودند که یعنی واقعا ارتشیان شاهنشاهی کودکان را هم کشته اند ؟
خبر از کشته فراوان آن روز بود
شب در تلویزیون شاهنشاهی خبر با وقاحتی کامل اعلام شد و کشت و کشتار آن روز به نمایش در آمد .
خون مردم به جوش آمده بود
دیگر روزی نبود که انقلاب خاموش باشد .
مدارس تعطیل شده بود .
کسی سر کلاس حاضر نمی شد .
و انقلاب به روز پیروزی نزدیک می شد .
و...
13 آبان روز پرپر شدن غنچه های انقلاب گرامیباد.
__________________

رهسپاریم با ولایت تا شهادت
  
نوشته شده توسط : | چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | 9:48 | لينک ثابت | موضوع: |